تبليغاتX
عصردانایی
برگرفته از :

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=28117

موسسه هريتيج يكي از قديمي‌ترين موسساتي است كه به رتبه‌بندي كشور‌هاي جهان براساس شاخص «آزادي اقتصادي» اقدام مي‌كند البته اخيرا برخي موسسات ديگر از جمله «موسسه فريزر» نيز با حضور در اين عرصه به رقابت با همتاي قديمي خود برخاسته‌اند، اما به هرحال، بسياري از سرمايه‌گذاران جهاني، آگاهانه يا ناآگاهانه، نتايج مطالعات اين موسسه را به عنوان راهنماي خود براي انتخاب نقاط مختلف جهان براي سرمايه‌گذاري به كار مي‌گيرند. اين موسسه در تازه‌ترين مطالعه خود، كشور‌هاي هنگ‌كنگ، سنگاپور، استراليا، آمريكا و نيوزلند را به عنوان پنج كشور اول داراي اقتصاد آزاد معرفي كرده است. معيار‌هاي اصلي اين موسسه براي استخراج شاخص آزادي اقتصادي عبارتند از: آزادي بازار كار، رعايت حق مالكيت، آزادي كسب‌وكار، آزادي بازارپول، خصوصي‌سازي، رهايي از فساد اداري و آزادي مالياتي.
بنياد هريتيج فهرست آزادي اقتصادي 2007 را منتشر كرد
رتبه يك‌صد و پنجاهم ايران در آزادي اقتصادي

بنياد مطالعاتي هريتيج به مانند سال‌هاي پيش در آغاز سال 2007 فهرست رده‌بندي كشور‌هاي جهان را از لحاظ آزادسازي اقتصادي منتشر كرد. اين رده‌بندي كه براي سرمايه‌گذاران بين‌المللي يك معيار انتخاب به حساب مي‌آيد، براساس آمار‌هاي بين‌المللي در مورد وضعيت كسب و كار، نيروي كار، بازار‌هاي مالي، آزادي سرمايه‌گذاري و تعدادي ديگر از شاخص‌هاي اقتصادي به دست مي‌آيد.
براساس مطالعات امسال بنياد هريتيج در سال 2007 نيز هنگ‌كنگ همچنان آزادترين اقتصاد جهان خواهد بود. اين كشور آسيايي براي سيزدهمين سال متوالي است كه عنوان برتر آزادي اقتصاد را به دست مي‌آورد.
هنگ‌كنگ درحالي اين جايگاه را حفظ كرده است كه در اين رده‌بندي 3/89درصد آزادي اقتصادي دارد. اين ميزان 6/1درصد از امتياز سال قبل اين كشور كمتر است، اما با توجه به فاصله‌اي كه با مقام دوم يعني سنگاپور داشته است، توانسته اين جايگاه را حفظ كند.
آزادي مالياتي، آزادي بازار كار و خصوصي‌سازي سه شاخصي هستند كه بيشترين سهم را در قرار گرفتن هنگ‌‌كنگ در مقام برترين اقتصاد آزاد جهان داشته‌اند.
هنگ‌كنگ با 6/91درصد موفق‌ترين كشور جهان در خصوصي‌سازي به شمار مي‌آيد. اين موفقيت باعث شده است تا ميزان هزينه‌هاي دولت در اين كشور به شدت كاهش پيدا كند. هم‌اكنون هزينه‌هاي دولت هنگ‌كنگ تنها 3/18درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور است كه از ديد بنياد هريتيج يك رقم قابل قبول به شمار مي‌آيد.
از نظر ماليات نيز هنگ‌كنگ يكي از كم‌ماليات‌ترين كشورهاي جهان به حساب مي‌آيد.
به غير از كشورهايي كه ماليات در آنها صفر است هنگ‌كنگ پايين‌ترين ماليات را مي‌گيرد كه بين 2 تا 19درصد است.
به همين دليل سهم ماليات در توليد ناخالص داخلي هنگ‌كنگ بسيار كم است اما همين ماليات پايين به يك مشوق بزرگ براي شركت‌ها و سرمايه‌گذاران خارجي تبديل شده تا كسب و كار خود را به هنگ‌كنگ منتقل كنند.
هم‌اكنون سهم درآمدهاي مالياتي از توليد ناخالص داخلي هنگ‌كنگ 7/11درصد است.
آزادي بازار كار يكي ديگر از شاخص‌هايي است كه هنگ‌كنگ را به صدر آزادترين اقتصادي جهان هدايت كرده است.
اگرچه بازار كار هنگ‌كنگ آزادترين بازار كار جهان نيست اما با كسب 6/93درصد آزادي، توانسته در رتبه دوم قرار گيرد.
بازار كار هنگ‌كنگ انعطاف زيادي دارد و فرصت‌هاي اشتغال فراواني براي كارگران وجود دارد.
همچنين در هنگ‌كنگ از كارگران با دستمزد كم يا بدون دستمزد (تنها هزينه خوراك و جاي خواب) استفاده نمي‌شود.
از نظر كنترل فساد اداري نيز هنگ‌كنگ توانسته يكي از بهترين عملكردها را ارائه كند.
شاخص رهايي از فساد اداري در هنگ‌كنگ 83درصد است. بنياد هريتيج در ادامه پيش‌بيني كرده است با روند كنوني در دو سال آينده نيز هنگ‌كنگ مكان اول آزادترين اقتصادهاي جهان را به خود اختصاص خواهد داد.
پس از هنگ‌كنگ باز هم يك كشور آسيايي قرار دارد. سنگاپور با كسب امتياز 7/85درصد در حالي در مكان دوم ايستاده است كه امتياز آن 8/2درصد نسبت به پارسال كاهش پيدا كرده است.
بر اساس آمارهاي ارائه‌شده سنگاپور با كسب امتياز 6/94درصد آزادترين نقطه جهان براي راه‌ انداختن يك كسب و كار جديد و يا ادامه كسب و كارهاي موفق است.
هم‌اكنون مدت زمان ايجاد يك كسب‌و‌كار جديد در سنگاپور 6روز كاري است در حالي كه متوسط جهاني چنين اقدامي 48روز است. فضاي تجاري سنگاپور به گونه‌اي است كه اجازه شروع هر كسب و كاري را به سرمايه‌گذاران مي‌دهد و اين مساله به كمك برداشتن موانع دولتي ثبت شركت، اخذ گواهينامه‌ها و ديگر موارد مربوطه امكان‌پذير شده است.
از لحاظ آزادي بازار كار سنگاپور آزادترين كشور جهان است. نرخ آزادي بازار كار سنگاپور 3/99درصد است.
استراليا سومين اقتصاد آزاد جهان از ديد بنياد مطالعاتي هريتيج است. اين كشور امتياز 7/82درصد را در سال 2007 به خود اختصاص داده است. كسب و كار، بازارهاي مالي و بازار كار، آزادترين بخش‌هاي اقتصاد استراليا هستند.
استراليا يكي از اصلي‌ترين مقاصد كارگران مهاجر در جهان است و به همين دليل توانسته امتياز 1/93درصد را براي آزادي بازار كار به دست آورد. آزادي مالياتي و آزادي سرمايه‌گذاري يكي از نقاط ضعف استراليا در يك سال گذشته به شمار مي‌آيد.
در ميان 157كشوري كه در اين بررسي مورد مطالعه قرار گرفته‌اند ايران جايگاه 150 را به خود اختصاص داده است. مجموع امتياز ايران امسال با 2/0درصد كاهش به 1/43درصد رسيده است. امتياز ايران امسال در خصوصي‌سازي و سياست‌هاي پولي بهبود پيدا كرده و به ترتيب از 6/59 و 4/60درصد به 8/59 و 3/61درصد رسيده است. اما در مقابل فضاي كسب و كار طي سال 2006 بسته‌تر شده است. ميزان آزادي كسب و كار ايران در ابتداي سال 2006 ميلادي 6/56درصد بود كه اين شاخص در ابتداي سال 2007 به 9/54درصد تنزل كرده است. همچنين آزادي بازار نيز طي اين دوره زماني 3/0درصد كاهش داشته است

+ نوشته شده توسط کمیسر در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 19:27 |

در دنياي امروز از حمل و نقل پيشرفته به عنوان يكي از شاخصهاي توسعه يافتگي كشورها نام برده مي‌شود بسيارند كشورهايي كه با اتكاء به همين صنعت بدون داشتن منابع نفتي راههاي ترقي را يكي پس از ديگري طي كردند گرچه واژه حمل و نقل دريايي براي اغلب مردم ملموس نيست اما اين نوع حمل و نقل در كشور ما قدمتي بيش از 3 هزار سال دارد.در مبادلات اقتصادي كشورها حمل بار عمدتاً از طريق دريا صورت مي‌گيرد و اين روش حمل مقرون به صرفه‌ترين نوع حمل و نقل است.

در حال حاضر حدود 34 هزار فروند كشتي در آبراههاي بين المللي وجود دارد و حدو 594 ميليون GT كالا توسط اين كشتيها جابجا مي‌شود.

در ايران با وجود 3 هزار كيلومتر مرز‌آبي حدود 180 فروند كشتي در سيستم حمل و نقل دريايي فعاليت مي‌كنند كه اين تعداد در مقايسه با كشورهاي صاحب نام باتوجه به جمعيت كمتر اين كشورها به هيچ وجه قابل مقايسه نيست.به عنوان نمونه كشور نروژ با 5/4 ميليون نفر جمعيت حدود 860 فروند كشتي حمل بار دارد كه البته اين تعداد بدون احتساب كشتيهاي مسافري است.

ولي با تمام اين مزيتها حوزه حمل و نقل دريايي در ايران  مشكلات بسياري دارد در بسياري ازشركتهاي كشتيراني ايران اعم از دولتي و خصوصي هنوز كشتيهاي با قدمتي بالاي 20 سال وجود دارد به عنوان نمونه در حال حاضر كشتيراني جمهوري اسلامي ايران و شركت ملي نفتكش ايران حدود 120 فروند انواع كشتي در اختيار دارند كه عمر متوسط ناوگان اين شركتها به 15 تا 20 سال مي‌رسد.

اين در حالي است كه اين ناوگان تا بيش از 5 سال ديگر جوابگوي نيازهاي سيستم حمل و نقل دريايي نخواهد بود و بايد هرچه زودتر نسبت به جايگزيني آنها اقدام شود.

با اينكه به اعتقاد برخي خريد  كشتيهاي جديد در حال حاضر باتوجه به حركتهاي كشتي ‌سازان داخلي كاري اشتباه و ناپسند است اما اين سؤال مطرح است كه آيا صنايع داخلي قادر است علاوه بر ساخت كشتيهاي جديد به منظور جايگزين نمودن آنها با كشتيهاي فرسوده , ناوگان دريايي را نيز توسعه دهد.

در حال حاضر عمده شركتهاي كشتيراني از قبيل كشتيراني جمهوري اسلامي ايران،‌ شركت ملي نفتكش ايران، كشتيراني والفجر، قراردادهايي با كشتي سازان داخلي دارند ولي از تمامي اين قراردادها هيچگونه كشتي عليرغم تأخير زماني به اين شركتها تحويل نشده است.

نكته قابل توجه اين است كه به گفته اكثر مسئولان و مديران شركتهاي كشتيراني هزينه خريد كشتي از داخل بالاتر از خريد همان كشتي از خارج است.

هرچند بيشتر قراردادها با كشتي سازان داخلي صرفاً به دليل كمك به صنعت داخلي و ايجاد اشتغال امضا شده است اما كارشناسان به اين باورند كه كشتي سازان داخلي بايد تحويل به موقع پروژه‌هاي خود را مورد توجه قرار دهند.

اينكه بعد از 3 يا 4 سال تأخير در تحويل كشتيها شركت هاي كشتيراني قادر به استفاده از كشتي متناسب با تغييرات و پيشرفتهاي تكنولوژي خواهند بود ؟ سؤالي است كه هنوز بي پاسخ مانده است.

تأخير در ساخت كشتي توسط كشتي سازان داخلي طي سالهاي گذشته در مورد پروژه‌هاي شركت ملي نفتكش‌ايران، كشتيراني والفجر، كشتيراني جمهوري اسلامي ايران و ديگر شركتهاي كشتيراني به دفعات اتفاق افتاده است.

البته مي‌توان گفت: يكي از عوامل اصلي تأخير در ساخت كشتي و قيمت بالاي آن در مقايسه با نرخ هاي جهاني بدين جهت است كه شركتهاي كشتي سازي ايراني حدود 80 درصد از قطعات شناورهاي مورد نياز خود را از خارج تهيه كنند كه اين امر در بالا بردن قيمت كشتيها در ايران بسيار تأثيرگذار است به علاوه واردات اين قطعات عامل تأثيرگذاري در طولاني شدن پروسه ساخت كشتي دارد به طوري كه باعث توقف يا اخلال در پروسه ساخت كشتي تا واردات و رسيدن برخي قطعات به يارد كشتي سازي مي شود.

رشد و توسعه در بنادر

به گفته دكتر طاهري مديرعامل سازمان بنادر و كشتيراني سال گذشته پيشرفت چشمگيري در برنامه توسعه و تأمين تجهيزات و ايجاد زيرساختهاي مورد نياز بنادر كشور را شاهد بوديم به نحوي كه از 640 ميليارد تومان بودجه برنامه‌ريزي شده سازمان بنادر و كشتيراني عمده آن صرف زمينه‌هاي توسعه اي بنادر كشور شد.

با تمام توسعه هايي كه در بنادر شمال و جنوبي كشور صورت گرفته است اما با افزايش تعداد كشتيهاي داخلي در كشور مي‌بايست بنادر را چه از نظر كمي و كيفي توسعه داد.

طبق نظر كارشناسان با اينكه هر سال آمار تخليه و بارگيري در بنادر افزايش چشمگيري دارد ولي زمان خدمات رساني به كشتيها و تخليه و بارگيري با اين روند توسعه‌اي خطوط كشتيراني متناسب نيست در حالي كه در بنادر كشور تنوع خدمات و توسعه تجهيزات و خدمات بندري و همچنين توسعه كيفي بنادر بايد بيش از گذشته ارتقاء يابد.

تسهيلات دولتي و حمل و نقل دريايي

حمل و نقل در مقايسه با ساير صنايع و خدمات بسيار متفاوت است ارقامي كه در يك صنعت ديگر مي تواند موجب توسعه شود در صنايع دريايي شايد هزينه‌هاي ابتدايي باشد.در شرايط كنوني سيستم بانكي و ارايه تسهيلات مالي به حمل و نقل دريايي در ايران مطابق با ساير كشورهاي پيشرفته در اين بخش نيست و بانكها و صندوق هاي حمايتي به طور مطلوب وضعيت اين صنعت عظيم را درك نمي‌كنند.

وام‌هايي كه به بخش صنعت حمل و نقل در حوزه دريايي تعلق مي‌گيرد در مقايسه با ساير صنايع بايد بازپرداخت طولاني تر و كارفرما كمتري داشته باشد.

به طور كلي در شرايط فعلي كشتي داران در ايران از حمايتهاي دولتي نظير يارانه برخوردار نيستند و اگر هم كمكي به بخش صنعت حمل و نقل دريايي مي‌شود بيشتر در بخش ساخت كشتي و تجهيزات است.

در حوزه حمل و نقل دريايي صاحبان كشتي نه تنها از حمايتي برخوردار نيستند بلكه دولت از آنها به عنوان منبع درآمد نيز استفاده مي‌كند.

در سالهاي قبل شركتهاي مختلف كشتيراني به جاي آنكه سود خود را صرف تجهيز و خريد كشتي و توسعه خود كنند مجبور به پرداخت مالياتهاي گوناگون شدند كه اين موضوع باعث كند شدن روند توسعه اين بخش شد.

حمل و نقل دريايي در راه توسعه

صنعت حمل و نقل دريايي با وجود تمام نقايص و مشكلات چندسالي است حركتهاي بسيار مثبت و رو به رشدي را در كشور شاهد بوده است آغازساخت كشتي اقيانوس پيما، توسعه كمي و كيفي شركتهاي مختلف كشتيراني ايران و رقابت پذيري اين شركتها با كشورهاي صاحب نام دنيا در خصوص حمل محمولات در برخي خطوط همگي از دستاوردهاي اين صنعت است اما هنوز راه زيادي را بايد پيمود.

+ نوشته شده توسط کمیسر در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 13:10 |

در حالي كه به اعتقاد كارشناسان پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني مغايرتي با توسعه صنايع دريايي و كشتي‌سازي كشور ندارد اما برخي نيز معتقدند ورود ايران به سازمان به دليل قطع حمايتهاي دولتي و يارانه به سود صنعت كشتي‌سازي نخواهد بود.

بحث پیوستن ایران به WTO كه از مدتها قبل در دستور کار مقامات اقتصادی ایران قرار دارد در افق برنامه‌های توسعه‌اي كشور مورد توجه ویژه ای قرار گرفته به نحوی که در فصل دوم برنامه چهارم توسعه تحت عنوان تعامل فعال با اقتصاد جهاني عنوان شده است: به منظور نوسازي و روان‌سازي تجارت، افزايش سهم كشور در تجارت بين‌الملل، توسعه صادرات كالاهاي غيرنفتي و خدمات لازم است دولت فعالیت های ویژه ای را آغاز کند از جمله با تجهيز مبادي و مجاري ورودي كشور نسبت به توسعه ترانزيت و عبور مطمئن، آزاد و سريع كليه كالاها و خدمات با نرخ رقابتي اقدام كرده و توازن تجاري با كشورهاي طرف همكاري و بلوك‌هاي اقتصادي ايجاد نمايد به طوري كه سهم صادرات غيرنفتي از كل صادرات كشور از بيست و سه و يك دهم درصد (1/23%) در سال 1382 به سي و سه و شش دهم درصد (6/33%) در سال 1388 افزايش يابد. همچنين دولت مكلف است به منظور هم‌پيوندي فعال با اقتصاد جهاني و رونق بخشيدن به تجارت خارجي، مقررات صادرات و واردات، قانون امور گمركي و مناطق آزاد تجاري و صنعتي را بازنگري و نسبت به تدوين و تصويب مقررات ضد دامپينگ كند. تنظيم قواعد تجاري مرتبط با سرمايه‌گذاري خارجي تا پايان سال 1385 توسط وزارت بازرگاني اصلاح قوانين و مقررات (از جمله قانون امور گمركي، قانون مناطق  آزاد تجاري – صنعتي) توسط وزارت امور اقتصادي و دارايي و تنظيم و تصويب قوانين و مقررات جديد (از جمله قانون و مقررات ضد دامپينگ، قانون صادرات و واردات و قانون ضد انحصار)  با همکاری وزارت بازرگاني از موارد دیگری است که در این برنامه به وضوح دیده شده است.

نکته قابل تامل در پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني افزایش حجم تجارت کشور در آینده است که ارتباط خاصی با صنایع دریایی, ارائه خدمات بندری و حمل و نقل دریایی کشور پیدا می کند. اين در حالي است كه حضور جدی ایران در حمل ونقل دریایی وپس از آن صنعت عظیم کشتی سازی و حمایتهای همه جانیه دولت از آن با پرداخت یارانه ، امروز به عنوان چالش پیش روی فعالیت كشور در این بخش ها مطرح شده به گونه اي که سرمایه گذاری های میلیاردی را با خطر مواجه کرده است .

هرچند حضور ایران در بازار رقابت و تجارت بوجود آمده توسط WTO مزایا و معایبی به همراه دارد اما از آنجا كه حجم تجارت به معناي افزايش حمل ونقل در جهان است بدون شك اين روند حجم فعالیت حمل نقل دریایی و به تبع آن فعالیت های بندری و در انتها رونق صنایع کشتی سازی را با افزایش تقاضا روبرو خواهد كرد به طوري كه کشتی سازی و صنایع وابسته به آن نیز می تواند از مزیت دسترسی سریع و ارزانتر به مواد اولیه مورد نیاز بهره مند شوند.

دكتر حسن مطيعى استاد دانشگاه تهران در مورد مزایای پیوستن ايران به اين سازمان با بيان اينكه يكى از پيامدهاى پيوستن به سازمان تجارت جهانى دستيابى به بازار هاى بين المللى است معتقد است امروز كشورى كه به بازارهاى داخلى خود بسنده مى كند مانند يك باتلاق است كه بيشتر در خود فرو مى رود. كشورهايى مى توانند موقعيت هاى بهترى را به دست آورند كه با توجه به بازارهاى جهانى تنوعى در توليد خود از نظر كميت و كيفيت به وجود  آورده باشند.

به اعتقاد وي دستیابي به بازارهای بین المللی برای کشتی سازان داخلي فرصت خوبی است تا قدرت رقابت را در تولیدات خود افزایش دهند.

مطيعي مي‌گويد: اگرچه از هم اکنون زمزمه های ناموفق بودن این صنایع در رقابت آزاد از سوی مسولان آنها به گوش می رسد. چرا كه قطع یارانه ها و کمک های دولتی به بخش کشتی سازی یکی از مهمترین عوامل موفقیت در بازار رقابتی که همان کاهش قیمتها است را تحت تاثیر قرار می دهد  اما این عامل تنها عامل تاثیر گذار محسوب نمي‌شود.

دکترادیب استاد دانشگاه اصفهان در زمینه مزایای حضور ایران در اقتصاد دنیا می گوید: هدف سازمان تجارت جهاني اين است كه در هر مورد مردم جهان فقط از توليد كننده اي كالا بخرند كه دو شرط داشته باشد الف – ارزان ترين توليد كننده دنيا باشد . ب- بالاترين بهره وري را داشته باشد ، لذا هر كشور عضو بايد ابتدا كليه يارانه‌‌ها به بخش توليد را قطع كند و سپس در مسابقه براي ارزان فروشي شركت كند.

وي با بيان اينكه افزایش بهره وری و میزان این بهره وری در صنایع کشتی سازی كشور نکته‌ای است که تا کنون به آن پرداخته نشده است مي‌گويد: با اينكه بهره وری لازم در این بخش وجود ندارد؟ اما این بهره‌وری در استفاده از عوامل اصلی یعنی نیروی کار ، سرمایه و مدیریت قابل افزايش است.

به اعتقاد کارشناسان در بخش خدمات حمل و نقل دریایی شرکتهای کشتیرانی از جمله  کشتیرانی جمهوری اسلامی ایرن برای پیوستن  به سازمان تجارت جهانی هیچ مشکلی ندارند زیرا در چندین ساله اخیر با توسعه و گسترش حمل ونقل بین المللی فعالیت دریایی خود را در تمام دنیا گسترش داده اند بنابر این می توان گفت این ناوگان از مدتها قبل و در عمل به سازمان تجارت جهانی ملحق شده است.

به هر حال پیوستن به سازمان تجارت جهانی این امکان را به تولید کنندگان و صنعتگران کشور می دهد که وارد بازار بین المللی شوند و شرایط مناسبی که پس از حضور ایران در سازمان تجارت جهانی حاصل می شود زمینه ساز قراردادهای خارجی و داخلی بیشتر و افزایش صادرات در صنایع بزرگ از جمله کشتی سازی است.

با وجود مزایای بسیاری که این پیوستن دارد اما کشورهایی که دارای بنیه اقتصادی ضعیفتری بوده اند با اجازه ورود به شرکت های خارجی صنایع داخلی خود را در شرایط دشواری قرار داده اند. برای نمونه صنایع خودروسازی مراکش که از نخستین اعضای سازمان تجارت جهانی بوده است، با ورود خودروهای اروپایی صدمات زیادی متحمل شدند. اما از سوی دیگر چین با تغییر تدریجی سیاست های اقتصادی حمایت جویانه خود نظیر یارانه ها ، تجربه بهتری از عضویت در سازمان تجارت جهانی داشته است.

مطيعى استاد دانشگاه تهران مهمترين مشكل ایران  در پيوستن به سازمان تجارت جهانى را برخلاف بسیاری از ادعاهاي مطرح شده در بخش خدمات می‌داند چرا كه به اعتقاد وي بخش خدمات حمل و نقل مانند راه آهن و هواپيما و خدمات بيمه اى و بانكى كشور به اندازه كافى رشد نكرده اند.

وی معتقد است : بايد به سمت خصوصى سازى اين خدمات گام برداريم تا بتوانيم به رقابت بپردازيم. خدمات بانكى بيمه‌اى و حمل و نقل بايد خصوصى شوند تا مشكلات ما در اين بخش كه بيشتر دولتى است كاهش يابد.

با اين وجود مطيعي مي‌گويد: البته طي چند سال اخير خصوصي‌سازي سهم قابل توجهي در بخش حمل ونقل دریایی ایران دارد و شاید حضور در بورس به حل این معضل کمک شایانی كند.

مهدی سیف مدیرکل صنايع دريايي، ماشين سازي و ساخت تجهيزات ایدرو در این زمینه میگوید : کاهش قیمت بالاترین تاثیر را در رقابت پذیری دارد بنابر این با کاهش قیمتها و آوردن آن در سطح بازار , کشتی سازی ها بدون حمایت دولت با زیان مواجه خواهند شد.

وی همچنین خاطرنشان می سازد:این صنعت از جمله صنایعی است که با تعطیلی آن عرصه وسیعی از صنایع تامین کننده تجهیزات و صنایع جانبی آن تعطیل خواهد شد. اين در حالي است كه توقف صنعت کشتی سازی از لحاظ اقتصادی و صنعتی به نفع کشور نیست.

در مجموع بسیاری از کارشناسان معتقدند: در بخش صنايع دریایی, کشتی سازی و صنایع وابسته، راه بسیار دشواری در پروسه الحاق در پیش است و این امر مستلزم آن است که در ابتدا مجموعه شرکتهای کشتی سازی از مقررات دولتی حاکم تفكيك شوند.

خارج شدن از بخش دولتی، خصوصی سازی و حضور در بازار سرمایه علاوه‌بر در اختيار قرار دادن منابع مالي بدون بهره موجب شفاف سازی فعالیت ها در صنايع كشتي‌سازي و حمل و نقل می‌شود.

به اعتقاد كارشناسان تدوین استراتژی برای این بخش از صنعت کشور راهکار جامعی است و لایحه توسعه صنایع دریایی نه تنها تناقضی با پذیرفته شدن ایران در سازمان تجارت جهانی ندارد بلكه حمایتهای این لایحه كه در چهارچوب قوانین سازمان تجارت جهانی  است توسعه و رشد صنایع دریایی و کشتی‌سازی را تسریع خواهد کرد.

اما سيف در این زمینه می‌گوید: ورود ایران به سازمان تجارت جهانی برای کشتی‌سازی‌ها مفید نیست و با حمایت دولت در تعارض است اما  لازم است مطالعه و بررسی های کارشناسانه برای بیرون رفتن از این مشكل و یافتن راه حل هایی برای دوام و برقراری صنعت کشتی سازی در جریان پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی انجام شود.

وی تدوین این استراتژی را حاصل جمع آوری یک سال اطلاعات در قالب و چارچوب دایره المعارف از توانمندی ها و خصوصیات جوانب گوناگون صنایع مجلس شوراي اسلامي دریایی در ایران و همچنین در بسیاری از موارد در جهان می‌داند که می‌تواند بعنوان منابع موثق برای پروژه های گوناگون مطالعاتی مورد استفاده قرار گیرد.

کاتوزیان نایب ربیس کمیسیون صنایع تدوین یک استراتژی شفاف و اصولی را رافع  تهدیدهای سازمان تجارت جهانی در صنایع کشتی سازی  میداند و معتقد است : این استراتژی می تواند تهدیدها را به فرصت تبدیل کند.

وی تاکید می کند : نبود یک استراتژی صحیح در صنایع دریایی موجب می شود الحاق ایران به سازمان مخاطره ای برای کشتی سازی بوجود آورد.

البته این تنها ما نیستیم که به تدوین استراتژی روی آورده ایم , تدوین استراتژی واحد در بنادر اروپا که توسط سازمان بنادر و کشتیرانی اروپا با هدف ایجاد زمینه رقابت آزاد در زمینه ارائه خدمات بندری انجام می شود تنها نمونه ای کوچک از این فعالیت ها حتی در کشور های پیشرفته است .

اگر می خواهیم بمانیم باید راهکار ماندن در دنیای رقابت امروز را بلد باشیم و آگاهانه بتوانیم تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم. شاید حضور همه جانبه و همکاری ارگانهای دست اندرکار فعالیت های دریایی در کشور یا همان ارگانهای دریایی برای رفع نگرانی ها لازم باشد و مدیریت هماهنگ در این بخش بتواند ما را در رسیدن به اهداف‌مان یاری کند.

 

+ نوشته شده توسط کمیسر در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 13:8 |

به اعتقاد كارشناسان باتوجه به روندنزولي تربيت نيروي انساني در صنايع دريايي و كمبود امكانات در اين بخش افت كيفي نيروي انساني در اين صنعت طي سالهاي آينده اجتناب ناپذير خواهد بود.

وجود نيروي انساني ماهر در صنايع دريايي ازجمله عواملي است كه در بلندمدت خواهد توانست در عرصه‌هاي اقتصادي موجب افزايش بهره‌وري شده و ميزان سود ارگانها را از فعاليت در دريا افزايش دهد اين در حالي است كه به رغم نيازهاي موجود تاكنون توجه چنداني به آموزش و تربيت نيروي متخصص دريانورد نشده به طوري كه آموزش اين نيروها در حد تئوري و ابتدايي است علاوه‌بر اين عدم تجهيز آزمايشگاه‌هاي دانشكده‌هاي دريايي كشور و كمبود امكانات آموزشي مورد نياز كه در تمام كشورهاي دنيا در حوزه آموزشهاي دريايي در اختيار دانشجويان قرار مي‌گيرد باعث شده تا دانشجويان و كارآموزان ايراني نتوانند مهارت لازم را كسب كنند.

هرچند اقداماتي از سوي دانشگاهها به منظور اعزام دانشجويان به كشتي‌سازي‌ها و آشنايي آنها با صنايع دريايي و گذراندن دوره‌هاو كارآموزي عملي صورت گرفته اما عمدتاً شركتهاي كشتي‌سازي به دليل عدم اطمينان از جذب اين افراد در مجموعه خود از ارائه آموزشهاي لازم و مورد نياز اين افراد به نحو مطلوب خودداري مي‌كنند كه اين امر در كاهش سطح مهارت و آموزش اين افراد مؤثر است.

تاكنون مباحث زيادي جهت تجهيز دانشگاهها، آزمايشگاهها و كارگاههاي آموزشي مطرح شده اما اين موارد تنها در حد وعده بوده و اگر نگاهي به آزمايشگاههاي موجود در دانشكده‌هاي كشتي سازي در كشور بپردازيم به وضوح صحت اين موضوع را پي خواهيم برد.

در اين راستا مي‌توان به اقدام اخير در زمينه خريد و تأمين شناورهاي تحقيقاتي آموزشي در شمال و جنوب كشور اشاره كرد كه اين امر به دليل كمبود منابع مالي و عدم حمايت ارگانهاي دريايي فعلاً متوقف شده است.

اين در حالي است كه به اعتقاد كارشناسان مي‌توان از اين كشتيها علاوه‌بر كاربري آموزشي و تحقيقاتي و در بخش تجاري نيز بهره برد در اين شرايط نه تنها كشتيهاي مذكور بلا استفاده نخواهند ماند بلكه سطح كيفي آموزش نيروي انساني نيز افزايش خواهد يافت.

آيا به منظور پيشرفت صنايع دريايي در كشور تنها شعار همكاري و برگزاري همايشها و جلساتي كه تنها هزينه هاي بي‌بهره را به دنبال داشته و هيچگونه بازده علمي و اقتصادي را به همراه ندارد كافي است , اين در شرايطي است كه تربيت نيروي انساني ماهر و متخصص مورد نياز بخشهاي دريايي كشور مستلزم همكاري ارگانهاي دريايي با دانشگاه‌ها و بالعكس است.

از سوي ديگر باتوجه به مشكلاتي كه در زمينه كار در دريا وجود دارد و باعث كاهش جذابيت حرفه دريانوردي مي‌شود , مسئولين بايد موقعيتي را فراهم كنند كه اين مشكلات جبران شده و افراد علاقه بيشتري جهت انجام فعاليت در دريا كسب كنند.

علاوه‌بر اين باتوجه به نبود قوانين حمايتي لازم و ضعف آموزش در برنامه‌ريزي‌هاي كلان ضرورت دارد كه همسويي‌ها و هماهنگي‌ لازم ميان سياستهاي افزايش ناوگان تجاري و جذب نيروي انساني لازم صورت گيرد.

به عبارت ديگر بايد توجه داشت كه با گسترش روزافزون شركتهاي كشتي سازي ، توسعه كشتيراني‌ها و تلاش براي رقابت در عرصه‌هاي بين‌المللي لازم است كه تأمين نيروي انساني در آينده مورد توجه قرار گرفته و از هم اكنون برنامه‌ريزي هاي كارشناسي شده در اين زمينه انجام گيرد.

در حال حاضر مشكل اصلي شركتهاي كشتي سازي تأخير در تحويل كشتيهاي سفارشي از سوي شركتهاي كشتي‌سازي است كه اين امر نيز به نوبه خود ناشي از كمبود نيروي انساني ماهر و كارآمد و ضعف مديريتي در اين شركتها است.

اين در صورتي است كه با روند آموزشي كه هم اكنون با اين امكانات محدود در دانشگاههاي كشور ارائه مي‌شود طي سالهاي آتي با كمبود نيرو در كشور مواجه خواهيم شد كه اين امر نيز در نهايت به استفاده از نيروهاي خارجي منجر خواهد شد اين در حالي است كه اگر امروز هزينه استفاده از نيروهاي خارجي را صرف تربيت جوانان كشور نماييم ميزان بازده آن از لحاظ اقتصادي و اجتماعي بالاتر بوده و موجب ايجاد اشتغالزايي در كشور به خصوص مناطق ساحلي آن مي‌‌گردد.

منبع : http://www.mana.ir/

+ نوشته شده توسط کمیسر در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 12:54 |

پاسخی به احمدی نژاد در خصوص سیاست خارجی و معیشت مردم

هر حکومتی و دولتی بطور همزمان متولی و مسئول اداره سیاسی و اقتصادی شهروندانش است.
ارتباط سیاست ومعیشت آنچنان وثیق ومستحکم است که هرگونه حرف وسخن وتصمیم واقدام سیاسی حکومتگران ودولتمردان بازتاب وما به ازای عینی خارجی (اقتصادی) پیدا می کند و بالعکس. بسی جای تعجب دارد که در برابر چنین گزاره بدیهی و تجربه شده ای، دولتمردی، آنهم در مقام شخص اول اجرایی کشور، برای توجیه وضعیت خراب و رکود اقتصادی ایجاد شده پس از استقرار دولت جدید و به منظور بستن دهان منتقدان اینگونه سخن بگوید:«آنها(رانت خواران) نمی آیند بگویند چرا منافع ما را در آنجا قطع کردید، بلکه می آیند در جای دیگری اشکال می کنند. مثلا می گویند چرا احمدی نژاد در نیویورک و سازمان ملل صحبت کرد؟! می گویند آقا اینها معادلات جهانی را و دیپلماسی را بلد نیستند و نمی توانند دوستان را حفظ کنند. یا می گویند که اینها (دولت) می خواهند کشور را به سمت جنگ ببرند. این ترفندها را به کار می برند والا نمی آیند بگویند که دولت احمدی نژاد به ما گیر داده و دارد رانت خواری ما را قطع می کند» یا «آخر این چه اقتصادی است که با چند سخنرانی به هم می ریزد» یا و....
در تاریخ انقلاب اسلامی هیچ نامزد ریاست جمهوری به اندازه آقای احمدی نژاد شعارهای «معیشتی» نداده است،
و هیچ دولتی نیز همانند دولت ایشان بر این پایه شکل نگرفته است، و البته هیچ شرایط و امکانی نیز همچون این دولت (حاکمیت کاملا یکپارچه و یکدست) برای تحقق این شعارهاوجود نداشته است، اما سئوالی که امروز به جد و با توجه به رفتار این دولت در عرصه سیاست داخلی و خارجی بروز و ظهور یافته است اینکه چقدر سیاست های این دولت، به ویژه در عرصه سیاست خارجی با بهبود معیشت مردم و اقتصاد کشور همساز و همراه است؟
این از بدیهیات امروز جهان است که اقتصاد کشورها جز در سایه داد و ستد با یکدیگر جریان نمی یابد و رشد و توسعه پیدانمی کند. امروز نظامی موفق به پیشبرد توسعه اقتصادی و بهبود معیشت مردمش است که در تعاملی مثبت و فعال با دیگر کشورها عمل کند و تا حد امکان هزینه ریسک اقتصادی اش را پایین آورده و حداکثر استفاده را از امکانات و سرمایه جهانی ببرد. دولت خاتمی با دریافت این واقعیت سیاست خارجی خود را بر اصل «تنش زدایی» قرار داد و همزمان با بستر سازی های لازم حقوقی و نهادی در داخل توانست هزینه ریسک اقتصادی کشور را پایین آورده و جریان ورودسرمایه خارجی را به ایران دامن زند. گزارش عملکرد اقتصادی دولت خاتمی و دستیابی به نرخ رشد اقتصادی بالا و افزایش درآمد سرانه ایرانیان از 1800 دلار در سال 76 به 2300 دلار در سال 1383 به خوبی حاکی از موفقیت این دولت و ارتباط تنگاتنگ «سیاست خارجی و معیشت مردم» است. اما از زمان روی کارآمدن دولت جدید گویا اصل در سیاست خارجی بر «تنش زایی» قرار گرفته و همه مواضع و گفته های رئیس دولت و تیم همراهش بر این پایه استوارشده است، خوب نتیجه اش در عرصه اقتصادی بازتاب یافته که سقوط شاخص بورس و رکود در کلیه بازارها و خرابی اقتصاد نشانه های بارز آن است. جالب آنکه حتی رسانه های محافظه کار که به تبعات سخنان و مواضع رئیس دولت آشنایند از تیتر و بازتاب دادن برخی سخنان او در عرصه سیاست خارجی خودداری می کنند. بطور مثال می توان به سخنان آقای احمدی نژاد در رابطه با حذف و نابودی اسرائیل اشاره کرد که رسانه های اصولگرا نه تنها به انعکاس دقیق سخنان ایشان نپرداختند بلکه در سعی در ماله کشی و رفوی فراوان این سخنان کردند.
درباره نوع روابط سیاسی و اقتصادی ایران با جهان بسیار سخن می توان گفت و اینکه چرا در گذشته و حال کشور ما نتوانسته است آنچنان که باید و شایسته است از این روابط برای بهبود اقتصاد و معیشت مردم ایران بهره برداری کند. فقط برای نمونه می توان اشاره کرد که جریان گردش مالی صنعت گردشگری در دنیا هرساله حداقل 500 میلیارد دلار است اما سهم ما با همه جاذبه های و ویژگی های توریستی و فرهنگی که داریم رقمی حدود 500 میلیون دلار (یک هزارم درصد)! و این در حالی است که در بغل گوش ما در کشور ترکیه حداقل سالی ده میلیارد دلار از گردشگری درآمد دارد. براستی چرا کشور ما که با دو مشکل اساسی بیکاری و فقر دست و پنجه نرم می کند نمی تواند به سهم مناسب خود در صنعت گردشگری دنیا دست یابد؟ جواب این سئوال و دیگر پرسشهای مشابه را باید در نوع سیاست خارجی و روابط سیاسی و اقتصادی کشورمان با دنیا چیست و طبیعی می نماید تا زمانی که مسئولان اداره کشور به این دو مقوله نگاه یکسان و معقول نداشته باشند وضع رو به بهبود نخواهد رفت.
اداره اقتصاد کشور و ساماندهی معیشت مردم نیاز به آرامش و ثبات و امنیت در عرصه داخلی و خارجی دارد. امروزه صحنه جهانی به گونه ای است که جریان سرمایه و سرمایه گذاری راه خود را می جوید و محیط مساعد خود را می یابد. اگر سرمایه گذاران محیط ایران را مطلوب خود نیابند براحتی راهی دیگر سرزمین ها می شوند و منتظر فرمان دولت ها نمی مانند. آنها به قدر کافی از دانش و توانایی برخورد با شرایط برخوردارند. این دولت ها هستند که باید هوای کار خود را داشته باشند و برای بهره گیری از سرمایه و سرمایه گذاران فضای کسب و کار مساعد بسازند. دولت احمدی نژاد اگر در پی تحقق وعده های خود مبنی بر بهبود معیشت مردم و اقتصاد کشور است باید دولتمردانش کمتر حرف بزنند، و آنگاه که سخن می گویند گزیده و سنجیده و آرامش بخش و تنش زدا سخن بگویند. مواضع و سخنانی که بیشترین هزینه و کمترین فائده را در عرصه خارجی برای ایران در پی داشته باشد نه تنها هیچگونه کمکی به «معیشت مردم» نمی کند بلکه اوضاع را از اینکه هست بدتر می کند.
امروز «سیاست خارجی و معیشت مردم» آنچنان در هم تنیده است که هر گونه موضعی در این باره آثارش را به تدریج در سفره مردم میگذارد. دولتمردانی که ادعای بیشترین تماس را با شهروندان دارند می توانند از آنها در این باره بپرسند، و بپرسند که پس از استقرار دولت جدید وضعیت اقتصادی مردم چگونه شده است؟ در کوتاه مدت بسیار حرفها و شعارها می توان زد اما در میان مدت مردم به سفره هاشان نگاه خواهند کرد، آیا دولت جدید فکر آنجا را کرده است؟ مشفقانه یادآور می شویم که جز با «سیاست خارجی» تنش زدا و تعامل مثبت با جهان نمی توان «معیشت مردم» را بهبود بخشید.

منبع :

http://mazrooei.ir/ 

+ نوشته شده توسط کمیسر در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 18:36 |

مهر پدري در قربانگاه

ابراهيم را،

و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيليت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟  چيست؟

مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ ... ؟

من چه مي دانم؟ اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيم يي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ي ابليس مي سازد. در قله ي بلند شرفي و سرا پا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه ي دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،

او اسماعيل تواست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ي ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه ي زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه ي پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه ي "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله ي بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده ي خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد،

اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و ياس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده ي وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست –  به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل،

اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود،

پايان يک عمر انتظار بود،

پاداش يک قرن رنج،

ثمره ي يک زندگي پرماجرا،

تنها پسر جوان يک پدر پير،

و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ،

اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رويد و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند.

در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي، که به گفته ي " ژيد"، هر لحظه اش را بايد به لذت نوشيد – با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد،

پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است،

و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود :

"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!

مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه ي آن پيام وصف کرد؟

اگر مي بوديم و مي ديديم، احساس نمي کرديم، اندازه ي درد در خيال نمي گنجد!

ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است.

جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر!

فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون ، ترسيده، آشفته و بيچاره!

جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

دشواري "انتخاب"!

کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟!

"خدا" را يا "خود" را ؟ "سود" را يا "ارزش" را؟ "پيوند" را يا "رهايي" را؟ "مصلحت" را يا "حقيقت" را؟ "ماندن" را يا "رفتن" را؟ "خوشبختي" را يا "کمال" را؟ "لذت" را يا "مسئوليت" را؟ " زندگي براي زندگي" را يا "زندگي براي هدف" را؟ "علاقه و آرامش" را يا "عقيده و جهاد" را؟ "غريزه" را يا "شعور" را؟ "عاطفه" را يا "ايمان" را؟ "پدري " را يا " پيامبري" را؟ "پيوند" را يا "پيام" را؟ و ...

بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟

انتخاب کن! ابراهيم.

در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه ي جبهه ها پيروز برآمدن و از همه ي مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ...

مغرور نشوي، نياسايي، نپنداري که قهرماني، بي شکستي، بي ضعفي، پيروزي هاي صد سالِ جهاد نفريبندت، از خطرِ سقوط مصون نشماري، از وسوسه ي ديو بر کنار نداني، در برابر دستهاي ناپيدايي که هماره "انسان بودن" را نشانه مي گيرند، خود را "روئين تن" احساس نکني، روزنه ي چشمانت، راه نفوذ تيرهاي سهمگين است، نپنداري که رستم را پير کرده اي و زمينگير سراپايت را در لباسي پولادين گرفته اي و مي پنداري که روئين تني، تو نمي داني و او مي داند که هنوز هم روزنه اي هست که بدرون آيد، تو را به تير زند، مجروحت کند و مسموم، از همانجا که هنوز چشم در جهان داري، مي زندت، کورت مي کند، جهان را اي روئين تن از همان جا که با جهان پيوند داري،  از همان رشته که به دنيا بسته اي، از همان روزنه که به دنيا مي نگري، در چشمت سياه مي نمايد، اي قهرمان – که ايستاده اي و رجز مي خواني - ! سرنگونت مي کند، به خاک و خونت مي کشد،

اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي ، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ي ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟

تو در رسالت، به بلندترين قله ي کمال رسيده اي، اما در "بندگي" هنوز ناقصي، اي "خليل خدا"! اي "بنيانگذار توحيد در زمين"، اي "گشاينده ي راه موسي و عيسي و محمد(ص)! اي مظهر شکوه و عزت و کمال آدمي! ابراهيم شده اي، اما " بنده شدن"، دشوارتر است! بايد "آزاد مطلق" شوي،

رجز مخوان، که آدمي در " اوج" نيز، هماره در خطر "سقوط" است،

و سقوط آنکه بيشتر صعود کرده است، خطرناکتر، فاجعه تر!

***

"اسماعيلت را بکُش"!

"با دست هاي خويش بکُش"!

فرزند دلبندت را، ميوه ي دلت را، پاره ي جگرت را، نور چشمت را، ثمره ي عمرت را، همه ي پيوندت را، لذتت را، بهانه ي بودنت را، تمامي آنچه تو را به زندگي بسته است، در اين دنيا نگه داشته است، معني بودن و زيستن و ماندنت را، پسرت را، نه، اسماعيلت را، همچون يک گوسفند قرباني، خود بگير، به خاک بنشان، دست و پايش را در زير دست و پايت بفشار تا دست و پا نزند، موي سرش را به چنگ بگير و سرش را محکم نگه دار، به زمين فشار ده، به عقب خم کن تا شاهرگش بيرون زند و با لبه ي پولادين تيغ بازي نکند. پوست گردنش جمع نشود و قرباني را زحمت ندهد! شاهرگش را قطع کن، در زير پايت نگهش دار تا احساس کني که ديگر نمي تپد ، آنگاه از روي تن سر قربانيت برخيز، بايست.

اي "تسيلم حق" ، "بنده ي خداوند"!

اين است آنچه "حقيقت" از تو مي خواهد . اين است "دعوت ايمان" ، "پيام رسالت".

اين مسئوليت تواست، اي "انسانِ مسئول"!

اي "پدرِ اسماعيل"!

اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است:

سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل!

و "حق" فرمان مي دهد : "ذبح"!

بايد انتخاب کند!

"حقيقت" و "منفعت" ، با هم، در او مي جنگند، منفعتي که با جانش بسته است و حقيقتي که با ايمانش!

اگر حقيقت ( خدا) ، مرگ خودش را خواسته بود، آسان بود، ابراهيم سالها است که در راه حق، از "جان" گذشته است و همين او را مطمئن کرده بود که : "بنده ي آزاد حق" شده است .

آنچه براي روح هاي زيبا و انسان هاي خوب، خوب است و زيبا، براي ابراهيم – روح خدايي و انسان متعالي – زشت است و بد.

" نسبيت اخلاق" را در مکتب ابراهيم ببين که چگونه و تا به کجا؟!

اي از "جان گذشته" ، از اسماعيل بگذر!

" ترديد"،

چه جانکاه! چه خطرناک!

و در نتيجه، " توجيه "!

هنگامي که آدمي، ايمانش مي خواند و دلش نمي خواهد!

"مسئوليت" او را به "دل بر کندن" آنچه از دل، به آساني کنده نمي شود، فرا مي خواند، و او "راه گريز" مي جويد، به دنبال توجيه مي رود .

 -"اسماعيلت را ذبح کن"!

- "از کجا معلوم که در اين عبارت، همان مفهوم اراده شده باشد که ما مي فهميم"؟

- "از کجا معلوم که مراد ا زکلمه ي "ذبح"، معني لغوي آن باشد و مجازاً استعمال نشده است"؟

يکي از همين "از کجا معلوم" هاي معلوم، گريبانگير عقل نيرومند و صداقت زلال و استوار ابراهيم هم مي شود:

"اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."!

ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد.

اين بار اول،

"جمره ي اولي"، رمي کن!

از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد،

***

- "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"!

اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر!

جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،

پرچمدار رسالت عظيم توحيد،در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.

وجود بشري، تضاد در عمق وجود آدمي، عقل و عشق، شعور و وجدان، زندگي و ايمان! خود و خدا!

بشر، اين حلقه ي واسطه ي ميان حيوان و انسان ، طبيعت و خدا، غريزه  و خودآگاهي، زمين و آسمان، دنيا و آخرت، خودخواهي و خداخواهي، واقعيت و حقيقت، لذت و فضيلت، ماندن و رفتن، شهود و غيبت، بودن و شدن، اسارت و نجات، رهائي و مسئوليت، خودگرايي و خداگرايي، شرک و توحيد، "براي من" و "براي ما"...

و بالاخره، "آنکه هست" و "آنکه بايد باشد".

روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد.

اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر.

ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند.

از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد!

ابراهيم: انسان، اين جمع ضدين، جبهه ي نبرد نور و ظلمت، اهورا و اهريمن، اين ساخته ي "لجن" و "روح"، "لجن بدبو"  و "روح خداوند" اين "نفس"!

" فَالهَمَها فُجورَها و تَقْويها"!

و "تو" ، يک ترديد، يک "نوسان" ، يک "انتخاب"، همين!

"پيوند" را يا "پيام" را؟

- اي رسول خدا ! اي" مسئول" ! اي پيام آور مردم ! تو مي خواهي پدر اسماعيلت بماني ؟

-        اما ... اسماعيلم را ذبح کنم؟ با دستهاي خويش؟

-        آري!

"آري، در برابر حق، بايد از اسماعيل گذشت، مسئوليت عقيده، از مسئوليت عاطفه برتر است،

-        دعوتِ "پيام" ؟ يا لذّتِ "پدر"؟

ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد.

-        "اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟

اين بار دوم،

"جمره ي وسطي" ، رمي کن!

از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد.

***

"ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"!

صريح تر و قاطع تر.

کار"توجيه" سخت دشوار شد، روشني حقيقت و فشار مسئوليت صريح تر و سنگين تر از آنست که بتوان گريخت.

ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست.

ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست  که به تصور پدري آيد.

آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم!

و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل!

کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل،  چه آسان!

چه لذت بخش!

اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار...

با دست هاي پير خونينش!

ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض!

اما هر گاه به اجراي فرمان مي انديشد و ذبح اسماعيلش، بيچارگي و عجز، چنان او را در زير فشار مي کوبد که قامت والايش، چون فانوس بر روي خود تا مي شود. غم، سيماي بازي را که آيينه  صفا و صلابت است، همچون پاره چرمي سوخته، چين مي افکند و کبود مي سازد. در زيرکوهي از درد، گويي صداي شکستن استخوانهايش را مي شنود.

اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد " از دست دادنش " پر کرده است. غم همچون کفتاري خشمگين بر جانِ ابراهيم افتاده و از درون مي خوردش،

ابراهيم تصميم گرفت،

انتخاب کرد،

پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟

کدام؟

"آزادي مطلقِ بندگي خداوند"!

ذبح اسماعيل!

آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند!

ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد ،

پسر پيش آمد،

و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست!

اسماعيل، اين ذبيح عظيم!

اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري!

پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته،

و پسري، نوشکفته و نازک!

آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است.

گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک!

پدر، گويي ياراي آن را ندارد که داستان را نقل کند، کشاکش هاي دردناک روحش را باز گويد.

حتي، قادر نيست بر زبان آرد که: من مأمورم تو را به دست خويش ذبح کنم. دل بر خدا مي سپارد و دندانِ غفلت بر جگر مي نهد و مي گويد:

-"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."!

اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند!

اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد:

-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!

ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است!

پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند!

مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد.

با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند.

زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد!

آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند،  زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور،

پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه  "همه او" تمام شود، رها شود،

اما...

آخ! اين کارد!

اين کارد... نمي برد!

آزار مي دهد،

اين چه شکنجه ي بي رحمي است!

کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد!

همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد،

که ناگهان،

گوسفندي!

و پيامي که:

" اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"!

اَالله اکبر!

يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادتممنوع!

در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان!

و از اين معني دارتر،

يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه ي خون نيست . اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه ي گوشت!

و از اين معني دارتر،

خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود،

مي خواست که ابراهيم ذبح کننده ي اسماعيل شود،

و شد، چه دلير!

ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است،

و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود،

و شد، چه صبور!

ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است!

در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست،

همه جا سخن از " نيازِ انسان" است،

و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"،

که ابراهيم را، تا قله ي بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند!

و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد!

که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده ي بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالاخره، نيل به قله ي رفيع "شهادت"،

اسماعيل وار،

و بالاتر از "شهادت"

- آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد

ابراهيم وار!

و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي،

و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!

منبع :

حج ، دکتر شريعتي

 

 

+ نوشته شده توسط کمیسر در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت 0:39 |

در حاشيه بيانات اخير آقاي رئيس جمهور در باره سياستهاي جمعيتي در ايران

يک فيلسوف آلماني گفته تاريخ تکرار مي شود.  ديگري اضافه کرده که اگر اينطور باشد ظهور اول آن در قالب تراژدي و ظهور دوم  آن بصورت کمدي است.  حالا بعد از تراژدي سياستهاي جمعيتي دولت آقاي مير حسين موسوي که تنظيم خانواده را توطئه اي استعماري و سياستي ضد انقلابي مي دانستند و انفجار جمعيتي را به ارمغان آوردند که هنوز کمر اقتصاد مملکت از نيازهاي نسل جوان محصول آن راست نشده؛ و بعد از تصحيحات و سياستهاي جمعيتي عاقلانه دولتهاي رفسنجاني و خاتمي، چشممان به کمدي آقاي احمدي نژاد روشن که همان حرفهائي را که آثار فاجعه بار آنرا يکبار تجربه کرده ايم  تکرار مي کنند.  حديثي داريم که مومن از يک سوراخ دو بار گزيده نميشود. حديث هم بکنار، هر موجود زنده اي که از يک جا لطمه مي خورد ديگر "شرطي" مي شود و حواسش را جمع مي کند تکرار نشود.    

آقاي رئيس جمهور مي گويند کشورهاي غربي چون خودشان جمعيت در حال نزول دارند چشم ديدن روند فزاينده جمعيتي ما را ندارند واز افزايش اقتدار ما مي ترسند، مي خواهند ما را به سياستهائي مانند "دو فرزند کافي است" متمايل کنند.  بر اين استدلال دو انتقاد وارد است.  اول اينکه فقط کشورهاي اروپائي يا غربي نيستند که که رشد جمعيتشان کند شده؛ هر کشوري که رشد مي کند و مردمش مرفه و فرهيخته مي شوند (بخوانيد: با سواد مي شوند، بهداشت و درمان و بيمه شان تامين مي شود، و حتي طبقات به اصطلاح "آسيب پذير"شان هم آينده مطمئني پيدا مي کنند) لاجرم از فرزند بسيار داشتن رويگردان مي شوند و رشد جمعيتشان پائين مي آيد.  اين اگر مشکل است (که بايد گفت "اللهم ارزقنا!") تنها مشکل غرب نيست. ژاپن شرقي هم اين مشکل را دارد، مالزي مسلمان که در حال پيوستن به دنياي پيشرفته است هم رشد جمعيتش کند شده.  مثال بارز ديگرش دو بخش جمعيت فلسطيني است که يکي ساکن اسرائيل است و ديگري در اراضي اشغالي بعد از جنگ ۱۹۶۷ زندگي مي کند.  آمار نشان مي دهد که آن گروهي که در اقتصاد اسرائيل جذب شده و رفاهي" نسبي" دارد رشد جمعيتش بطور محسوس از گروه  فلسطيني محروم کمتر است.  نمونهً ديگرش آزمايشي است که چندي پيش در سريلانکا انجام دادند: دو روستاي کاملاً همانند را انتخاب کردند،  براي يکي درمانگاه و مدرسه و براي مادرهاي آبستن آموزش بهداشت بارداري و تغذيه فراهم کردند، وسائل جلوگيري از بارداري را هم در اختيارشان قرار دادند. ولي براي ديگري هيچکدام از اينها را تهيه نکردند. فقط چند متد ابتدائي تنظيم خانواده را آموزش دادند و لوازمش را هم برايگان پخش کردند.  ديدند در دهکده اول که خانواده ها فهميدند همان يکي دو فرزند اولشان از سوَ تغذيه وعفونتهاي معمول نوزادان تلف نخواهند شد و بعد هم مدرسه مي روند، آينده اي دارند، خودشان از داشتن فرزندان بيشتر خودداري کردند و در نتيجه رشد جمعيتي دهکده داراي شرايط بهداشتي و آموزشي ابتدائي افت محسوسي پيدا کرد.  در کشور خودمان هم مي بينيد که طبقات متوسط که امکانات بيشتري دارند نسبت به طبقات کم درآمد فرزندان کمتري دارند.  اصلاً رشد و توسعه اقتصادي کندي رشد جمعيت بدنبال مي آورد، اين بقدري محسوس است که برخي ظرفاي رشته هاي جمعيت شناسي و جامعه شناسي رشد شعار "توسعه اقتصادي بهترين متد جلوگيري از بار داري است" را مطرح کرده اند. البته شواهد مثال و ارقام و آمار در اين مورد بسيار است.  ولي مسئله بقدري بديهي است که نياز به تبيين بيشتر ندارد و اگر نبود بيانات شگفت انگيز آقاي احمدي نژاد همين قدر توضيح هم لازم نبود.  خلاصه اينکه افت جمعيت شرقي و غربي نمي شناسد و تابع رشد اقتصادي و رفاه عمومي است.   

اين ما را به ايراد دوم سخنان آقاي رئيس جمهور مي رساند.  اقتدار سياسي و نيروي نظامي در دنيائي که در آن زندگي مي کنيم در درجه اول مرهون همان رشد، توسعه، و رفاه اقتصادي است نه جمعيت.  اگر تراکم جمعيت  پيروزي نظامي بدنبال مي آورد که بايد چين تايوان را، و اعراب اسرائيل را مدتها قبل با خاک يکسان کرده باشند؛ بياد داشته باشيم که حتي در اوج پروپاگانداي مائوتسه تنگ در باره "غرق کردن دشمن در درياي مسلح خلق" و "بقاي چين بعد از مبادله هسته اي به لحاظ جمعيت کثير آن" هم کسي  روي اين بلوفها حسابي باز نکرد و تنها در دهه اخيراست که ارتش سريعا به روز شونده چين که محصول شکوفائي اقتصاد آنست نگاه ها را به خود معطوف کرده.  

سر انجام، اگر افزايش جمعيت به هر بهائي، حتي تحويل دادن توده هاي جوان ،بيسواد، و بيکار به جامعه جهاني افتخار است که بايد مباهي و مبتهج باشيم که مازاد جمعيتي کشورهاي فقير آسيائي، آفريقائي، و آمريکاي جنوبي هر خطري را به جان مي خرند تا در کشورهاي پيشرفته که از کاهش جمعيت "رنج" مي برند کمر شکن ترين و تحقير آميزترين کارها را انجام دهند.  آنها که ميخواهند با اين سياستها افتخار ملي بيافرينند بدانند که افتخاري در پيوستن به سيل مهاجران فلکزده جهان سوم بسوي سواحل اروپا، آمريکا و ژاپن (و ساير کشور هائي که از اين نوع افتخارات براي خود نتراشيده اند) نبوده و نخواهد بود.  

 خلاصه سخن از تشويق يک جامعه مرفه به داشتن فرزندان بيشتر يک حرف است و ترغيب افزايش جمعيت در يک جامعه جوان در حال رشد و در گير با هزار مشکل اقتصادي و اجتماعي، از جمله کمبود شديد امکانات آموزشي و شغلي ، آنهم به عنوان سلاحي استراتژيک براي خود نمائي در صحنه بين المللي حرفي ديگر.  اسلحه انفجار جمعيت را بر شقيقه خود گذاشتن و تهديد ديگران به کشيدن ماشه آن از تکرار تراژدي تاريخ غم انگيز تر و از تکرار کمدي آن مضحک تراست.

 

+ نوشته شده توسط کمیسر در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 13:20 |

ماده امتحاني

منبع

تحقيق در عمليات

ü       تحقيق در عمليات ، مختار بازارا

ü       تحقيق در عمليات ، واين ال.وينستون

كنترل توليد و موجودي‌

ü       برنامه‌ريزي و كنترل موجودي ، مونت‌گومري

ü       برنامه‌ريزي و كنترل موجودي ،

      دكتر محمد تقي فاطمي قمي

ü        برنامه‌ريزي و كنترل موجودي ،

        علي حاج شيرمحمدي

ü        جزوه كنترل موجودي دانشگاه صنعتي امير كبير و صنعتي شريف

      

طرح‌ريزي واحدهاي صنعتي

ü       طرح‌ریزی واحدهای صنعتی ، جيمز ‌گرگور اپل

ü        طرح‌ریزی واحدهای صنعتی ، تام كينز

ü        جزوه طرحريزي واحدهاي صنعتي ، دانشگاههاي شريف ، علم و صنعت ، امير كبير

ü        جزوه ارزيابي كار و زمان ، خانم مخاطب رفيعي دانشگاه صنعتي اصفهان

ü        تستهاي پردازش براي درس طرحريزي واحدهاي صنعتي

آمار و احتمال مهندسي

ü       آمار ریاضی ، والپول

ü       مبانی احتمال ، شلدون راس

ü        نظريه احتمال و کاربرد آن ، دكتر اخوان نياكي

ü        كتاب و جزوه آمار مهندسي ، تاليف دكتر محلوجي ، دانشگاه صنعتي شريف

ü        تستهاي آمار و احتمال مهندسي ، نيكوكار ، انتشارات آزاده نشر

ü        جزوه آمار دكتر رئيسي دانشگاه صنعتي اصفهان

زبان عمومي و تخصصي

ü       504 واژه براي تافل

ü       405 لغت براي تافل

ü       لغات ضروري براي تافل ، بارون

ü       گرامر از دبيرستان تا دانشگاه ، عباس فرزام

ü       زبان تخصصي براي مهندسين صنايع

+ نوشته شده توسط کمیسر در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 20:22 |

معرفی منابع کنکور کارشناسی ارشد رشته مديريت ( کليه گرايش ها )

 

 

نام کتاب

تالیف

ترجمه

1_ دروس عمومی کليه گرايش های مديريت:

زبان تخصصی

1

کتاب فرهنگ و دانش مديريت

پاتريک مانتانا

سهراب خليلی شورينی

2

کتاب زبان تخصصی مديريت

داور ونوس

 

3

کتاب 1000 تست زبان تخصصی مديريت

داور ونوس

 

تئوری های مديريت

1

کتاب مديريت عمومی

مهدی الوانی

 

2

کتاب مبانی سازمان و مديريت

علی رضائيان ،(

چاپ 1379 به بعد )

 

3

کتاب تئوری های سازمان

استيفن رابينز

الوانی و دانائی فرد

4

کتاب تئوری های سازمان

ريچارد ال دفت

پارسائيان و اعرابی

5

کتاب رفتار سازمانی

استيفن رابينز

اعرابی وپارسائيان

6

کتاب رفتار سازمانی

علی رضائيان

 

7

کتاب رفتار سازمانی

مشبکی

 

8

کتاب مدیریت منابع انسانی

اسفنديار سعادت

 

9

کتاب مدیریت منابع انسانی

ناصر مير سپاسی

 

10

کتاب برنامه ریزی نیروی انسانی

سيد رضا سيد جوادين

 

11

کتاب تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم ها

علی رضائيان

 

اقتصاد کلان

1

اقتصاد کلان

کرمی قهی

 

2

اقتصاد کلان

روزبهان

 

3

تست و خلاصه درس کارشناسی ارشد اقتصاد کلان

محسن نظری

 

اقتصاد خرد

1

اقتصاد خرد

دمينيک سالواتوره

 

2

تست و خلاصه درس کارشناسی ارشد اقتصاد خرد

محسن نظری

 

رياضيات

1

تست و خلاصه درس رياضيات کارشناسی ارشد

نيکوکار

 

آمار

1

تست و خلاصه درس آمار کارشناس ارشد

نيکوکار

 

2

آمار و کاربرد آن در مديريت

عادل آذر

 

 

دروس تخصصی کليه گرايش های مديريت :

1 _ مديريت دولتی :

الف _ ماليه و بودجه :

ماليه عمومی :

1

ماليه عمومی

تقوی وابوطالب مهندس

 

2

ماليه عمومی

خورشيدی

 

بودجه :

1

کتاب بودجه وبودجه ريزی( بهمراه م جموعه تستهای کنکور کارشناسی ارشد  سراسری و آزاد)

داود کيا کجوری

 

ب _ حسابدار دولتی :

1

حسابدای دولتی

داود اقوامی و جعفر باباجانی

 

2

حسابدای دولتی

جعفر باباجانی و موسی رمضانی

 

2 _ مديريت بازرگانی و صنعتی :

الف _ مديريت مالی : ( فقط برای مديريت بازرگانی)

1

مديريت مالی

ریموند پی.نوو

جهانخانی و پارسائيان

2

مديريت مالی

عبده تبريزی

 

ب _ مديريت بازاريابی : ( فقط برای مديريت بازرگانی)

1

مديريت بازاريابی

فليپ کاتلر

روستا   ،  ونوس  ، و ابراهيمی

2

بازاريابی ومديريت بازار

محب علی

 

ج_ پژوهش عملياتی :(مشترک بازرگانی و صنعتی)

1

پژوهش عملياتی

مهرگان

 

2

نکات و مفاهيم پژوهش عملياتی

مهرگان

 

د ـ مديريت توليد : (فقط برای مديريت صنعتی)

1

مديريت توليد

سيد مهدی الوانی

 

2

مديريت توليد و عمليات

جعفر نژاد  

 

+ نوشته شده توسط کمیسر در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 20:20 |

دروس عمومی کلیه گرایشهای مدیریت

زبان تخصصی                                                                 

1

Grammar & Vocabulary

8

27%

2

Close Test

4

13%

3

Coprehension

18

60%

تئوری های مديريت

1

رهبری

6

15%

2

منابع انسانی

8

20%

3

سازماندهی

5

13%

4

تجزیه و تحلیل

5

13%

5

رفتار سازمانی (بجز مباحث سایر سرفصلها)

4

10%

6

برنامه ریزی

3

7%

7

گروه و تیم

2

5%

8

خلاقیت و نوآوری

1

3%

9

فرهنگ

1

3%

10

مدیریت استراتژیک

1

2%

11

تئوری سازمان

1

2%

12

سایر مباحث

3

7%

اقتصاد کلان

1

شیوه انجام فعالیتهای اقتصادی

0-1

0%-3%

2

حسابداری ملی و شاخص قیمتها

5

16%

3

مدلهای تعیین درآمد ملی تعادلی و سیاست مالی

2

7%

4

بازار پول و سیاستهای پولی

3

10%

5

تعادل در بازارهای پول

2

7%

6

نظریه های مصرف و سرمایه گذاری

2

7%

7

نظریه های تورم و بیکاری

1

3%

اقتصاد خرد

1

عرضه ، تقاضا و تعادل

1

3%

2

کشش

3

10%

3

نظریه های رفتار مصرف کننده

3

10%

4

نظریه های رفتار تولید کننده

2

7%

5

هزینه

2

6%

6

بازار رقابت کامل

3

10%

7

بازار انحصار فروش

1

3%

رياضيات

1

مجموعه ها

0-1

0%-2%

2

تابع

4

10%

3

ماتریس

1

2%

4

وابستگی خطی

1

2%

5

بسط دو جمله ای

0_1

0%-2%

6

حد و پیوستگی

3

7%

7

مشتق و دیفرانسیل

5

13%

8

انگرال

3-4

7-10%

9

توابع دو یا سه متغیره

5

13%

10

غیره

1

2%

آمار

1

آمار توصیفی

1

2%

2

شاخصهای مرکزی ، پراکندگی ، چولگی و کشیدگی

6

15%

3

نظریه احتمال

4

10%

4

متغیر تصادفی ، تابع احتمال و تابع توزیع

2

5%

5

توزیعهای گسسته و پیوسته

1

2%

6

برآمد نقطه ای و فاصله ای

1

2%

7

فرضیه های آماری

0-1

0%-2%

8

رگرسیون

1

2%

 

دروس تخصصی کليه گرايش های مديريت :

1 _ مديريت دولتی :

الف _ ماليه و بودجه :

ماليه عمومی :

1

اصول مالیات

2

 

2

انواع مالیات

3

 

3

سیاست پولی و مالی

2

 

4

هزینه و قروض

2

 

5

طریقه اصول مالیات

3

 

6

سایر مباحث

2

 

بودجه :

1

مراحل تهیه بودجه

4

 

2

انواع بودجه

7

 

3

بخش عمومی و خصوصی

2

 

4

سیاست کسری بودجه

1

 

5

سایر مباحث

2

 

ب - حسابداری دولتی

1

انواع حسابداری مستقل

4

 

2

کلیات حسابداری دولتی

9

 

3

مساله

7

 

4

GSP

4

 

5

درآمد هزینه

5

 

6

سایر مباحث

1

 

2 - مدیریت بازرگانی ، صنعتی و فناوری اطلاعات

الف _ مديريت مالی : ( فقط برای مديريت بازرگانی )

1

کلیات

1

_

2

کلیات تجزیه و تحلیل صورتهای مالی

3

_

3

برنامه ریزی سود تجزیه و تحلیل اهرمها

4

_

4

برنامه ریزی یا بودجه بندی مالی

1

_

5

سیاست سرمایه در گردش

1

_

6

بودجه بندی سرمایه

6

_

7

بازده و ریسک مجموعه سرمایه گذاری

5

_

8

ارزش شرکت

5

_

9

هزینه سرمایه و ساختار سرمایه

3

_

10

تقسیم سود

1

_

ب - مدیریت بازاریابی - برای رشته های بازرگانی و مدیریت فناوری اطلاعات

1

پیش بینی فروش

1

3%

2

استراتژیهای بازاریابی

5

17%

3

تحقیقات بازار

1

3%

4

رفتار مصرف کننده

5

17%

5

قیمتگذاری

3

10%

6

ترفیع

2

7%

7

کانال توزیع

2

7%

8

مدیریت محصولات

5

16%

9

مدیریت بازاریابی بین الملل و صادرات

2

7%

10

خدمات

1

3%

11

تقسیم بندی بازار

3