مديريت دانش چيست؟

مديريت دانش چيست؟

برای تعريف مديريت دانش بايد چندين واژه تعريف شود. ابتدا از داده‌ها صحبت می‌كنيم. داده‌ها منبع حياتی به شمار می‌روند كه با بهره‌برداری صحيح از آنها می‌توان داده‌ها را به اطلاعات بامعنی تبديل نمود.

بدين ترتيب اطلاعات می‌توانند به دانش و در نتيجه حكمت تبديل شوند.

به عبارتی م‌ توان از واژگان فوق نتيجه گرفت كه :

- مجموعه‌ای از داده‌ها، اطلاعات را تشكيل نمی‌دهد.
- مجموعه‌ای از دانش، حمكت را تشكيل نمی‌دهد.
- مجموعه‌ای از حمكت، حقيقت را شكل نمی‌دهد.

در واقع، اطلاعات، دانش و حكمت، بيش از مجموعه‌های فوق هستند و به نوعی كل‌ آنها از هم اجزايی اجزا تشكيل می‌شوند، نه جمع جبری اجزا.

ابتدا از داده‌ها آغاز می‌كنيم، داده‌ها نقاط بی معنی در فضا و زمان هستند كه هيچگونه اشاره‌ای به فضا و زمان ندارند. داده‌ها شبيه رويداد حرف يا كلمه‌ای خارج از زمينه می‌باشند. در اينجا به "خارج از زمينه" اشاره نموديم. خارج از زمينه بدين معنا است كه داده‌ها هيچگونه رابطه‌ای با هيچ چيزی ندارند.

مجموعه‌ای از داده‌ها، اطلاعات را نمی‌سازد. زيرا در اين مجموعه داده‌ها با يكديگر هيچگونه رابطه‌ای با هم ندارند. برای اينكه بتوان از مجموعه‌ داده‌ها، اطلاعات را نتيجه گرفت بايد رابطه بين داده‌های مختلف رادرك كرد. در واقع  اطلاعات از درك ارتباط بين قطعات مختلف داده‌ها حاصل می‌شود. در حاليكه اطلاعات برگرفته از درك ارتباط بين داده‌های مختلف است اما نمی‌تواند داده‌ها را توصيف كند تا نحوه تغيير داده‌ها را با مرور زمان تشخيص دهد. اطلاعات ماهيت ايستا و خطی دارد.

در اينجا از واژه ديگری به نام رابطه صحبت كرديم.  الگو فراتر از رابطه است. الگو رابطه روابط است. اگر در برگيرنده سازگاری و جامعيت روابط می‌باشد و بر قابليت تكرار و پيش‌بينی اشاره دارد. اينك، الگو می‌تواند به طور بالقوه دانش را نشان دهد. دانش زمانی شكل می‌گيرد كه فرد بتواند الگوها و معنای شان را درك نمايد. الگو به زمينه اطلاعات وابسته نيست. بلكه خود زمينه‌سازی می‌كند (self-contextualize) الگوير كه نمايانگر دانش است، سطح بالايی از اطمينان و پيش بينی را فراهم می‌آورد و به ندت ماهيت ايستايی دارد.

حكمت زمانی شكل می‌گيرد كه فرد با اصولی كه الگوها را می‌سازند، آشنا باشد. اين اصول سراسری و كاملا مستقل از زمينه هستند.

پس به طور خلاصه می‌توان گفت:

- اطلاعات به توصيف، تعريف يا ديدگاه (چه، چه كسی، چه هنگام، كجا) وابسته است.
- دانش در برگيرنده استراتژی، عمل، متد يا شيوه (چگونگی) است.
- حكمت، بينش، اصول ، اخلاق (چرايی) را شامل می‌شود.

توجه نماييد كه داده‌ها - اطلاعات- دانش- حكمت، زنجيره‌ای را تشكيل می‌دهند . گرچه داده‌ها موجوديت گسسته هستند اما روند اطلاعات به دانش و حكمت به طور گسسته روی نمی‌دهند.

ما می‌توانيم با متصل نمودن اطلاعات جديد به الگوهايی كه قبلا درك نموديم. الگوها را توسعه دهيم.  اينك بايد مديريت دانش را تعريف نماييم. مديريت دانش مجموعه فرايندهايی است كه خلق، نشر و كاربری دانش راكنترل می‌كنند. همانگونه كه از تعريف مشخص است، مديريت دانش مباحث گسترده‌ای  را در بر می‌گيرد. پس چه نقشی در عصر اطلاعات دارد؟

امروزه سازمان‌ها و شركت‌ها با چهار مفهوم زير سروكار دارند:

- ماموريت: آنچه كه سعی دارند انجام دهند
- رقابت: نحوه رسيدن به بخش‌های رقابتی
- كارآيی: نحوه تحويل نتايج
- تغيير: نحوه مقابله با تغييرات

مديريت دانش می‌تواند توانايی سازمان‌ها و شركت‌ها را در انجام چهار مفهوم  فوق بهبود بخشد. به عبارتی می‌توان گفت مديريت دانش رويكرد سيستماتيك خلق، دريافت، سازماندهی، دستيابی و استفاده از دانش و آموخته‌ها در سازمان‌ها است. مديريت دانش در سازمان‌ها و شركت‌ها به بهبود تصميم‌گيری، انعطاف‌پذيری بيشتر، افزايش سود، كاهش باركاری، افزايش بهره‌وری، ايجاد فرصت‌های جديد كسب و كار، كاهش هزينه، سهم بازار بيشتر و بهبود انگيزه كاركنان كمك می‌كند. مديريت دانش را می‌توان برای فعاليت‌های مختلف مانند: عادی، منطقی، پيچيده، غيرمنتظره به كار گرفت.

 

نكات مهم در موفقيت بهره‌گيری از مديريت دانش

به منظور موفقيت فرايند مديريت دانش توجه به موارد زير ضروری است:

1- قابليت اتصال: تكنولوژی به تنهايی برای موفقيت رويكرد مديريت دانش كافی نيست. اما می‌تواند زير ساخت مناسبی برای به اشتراك گذاشتن دانش و فعال ساز مهمی باشد. دسترسی همه بخش‌های سازمان به معمار مديريت دانش، برنامه‌های مبتنی بر وب، ديوايس‌های سيار، ابزارهای داده كاری (data mining) ، پيشتازهای پشتيبان زير ساخت مديريت دانش هستند. تكنولوژی رفتارهای جديد دانش را فعال می‌سازد.

2- محتوا: در ابتدا، سازمان‌ بايد مميزی دانش را انجام دهد تا نقاط درونی و بيرونی تاثيرگذار بر دانش را شناسايی كند. نيروهای درونی و بيرونی تاثير گذار بر دانش اشكال مختلفی دارند مانند: دانش مشتری يا ظهور رسانه‌های جديد.

3- اجتماع: مديريت دانش موفق به اجتماع عملكردها يا گروهی از افرادی كه در درون سازمان همكاری دارند، وابسته است. اين افراد در مراحل مختلف نظير آماده‌سازی، راه‌اندازی، انجام عمليات و كسب نتيجه نهايی با يكديگر تعامل دارند.

4- فرهنگ: پشتيبانی و حمايت مديريت ارشد، همسويی عقايد، اعتماد، انگيز‍ش اجزا اصلی فرهنگ مديريت دانش به شمار می‌روند و توجه مستمر به اين اجزا ضروری است. به عبارتی شما بايد به اطلاعاتی كه از همكاران دريافت می‌كنيد، اعتماد داشته باشيد و اطلاعاتی كه همكار ديگر از شما دريافت می‌كند با توجه به اعتمادی كه به كار شما دارد، ارزشمند خواهد بود و اگر اين روند استمرار يابد موفقيت مديريت دانش را سبب می‌شود.

5- تعاون: جريان های كاری در سازمان‌های دانش بسيار به هم وابسته هستند. اين تعاون رمز موفقيت مديريت دانش است، چرا كه می‌تواند موانعی نظير تفاوت فرهنگ‌ها  را از ميان بردارد و افراد سازمان را در جهت رسيدن به اهداف هدايت كند.

6- سرمايه گذاری: سرمايه‌گذاری در مديريت  دانش به منظور تسريع بهره‌گيری از نوآوری‌ها و افزايش دانش افراد سازمان عامل مهمی به شمار می‌رود.

پس می‌توان گفت درك سيستماتيك و توجه به نكات فوق به سازمان‌ها كمك می‌كند تا مميزی دانش را انجام دهند و استراتژی مديريت دانش اثر بخش را با موفقيت پياده سازی نمايند.

چرا بايد سواد علمي داشته باشيم؟

سواد علمي زبان نامأنوس و پيچيده متخصصان شاخه هاي مختلف دانش نيست، بلكه در جامع ترين اصول علمي و دانش عمومي ريشه دارد. در جوامع امروزي كه با كشفيات علمي و تغييرات انقلاب گونه فناوري هاي نوين گره خورده اند، بدون رأي دهنده و نماينده آگاه و صاحب سواد علمي، برخي از اساسي ترين اهداف يك جامعه مردم سالار تحقق نمي يابند.

ما در عصري زندگي مي كنيم كه هر روز و هر لحظه كشفيات علمي تازه اي صورت مي گيرند و فناوري هاي نوين چهره جهان پيرامونمان را دگرگون مي كنند. كافي است فقط به روزنامه مورد علاقه خود مراجعه كنيد. ديروز، امروز يا فردا، شما با عناويني درباره گرم شدن كل جهان، كلون سازي (شبيه سازي)، فسيل هاي كشف شده در شهاب سنگ ها يا غذاهاي حاصل از گياهان تغيير ژنتيكي يافته، روبه رو مي شويد. مواد نامانوس با محيط زيست، پيشرفت هاي پزشكي، DNA در عرصه قضاوت و داوري هاي جديد از موضوعاتي هستند كه به طور مستقيم بر زندگي ما تأثير مي گذارند. شما به عنوان يك مصرف كننده، يك تاجر و يك شهروند، اگر مي خواهيد در جوامع نوين امروزي فعالانه مشاركت داشته و تأثيرگذار باشيد، بايد ديدگاه هاي خود را درباره اين موضوعات و ديگر موضوعاتي كه ريشه علمي دارند، مشخص و منسجم سازيد.

موضوعات علمي و مرتبط با فناوري هاي نوين، بيش از گذشته در سخنراني هاي ملي ديده مي شود؛ بحث و گفت وگو پيرامون آسيب هايي كه به لايه ازون وارد شده، باران اسيدي، تهديدهاي اقتصادي تغييرات آب و هوا و گونه هاي مهاجم از جمله آنها هستند. درك اين گونه بحث و گفت وگوها، به اندازه خواندن آنها اهميت دارد.

همه شهروندان بايد سواد علمي داشته باشند تا بتوانند جهان پيرامونشان را به خوبي درك كنند و با آگاهي كامل تصميم بگيرند. از اين رو، همه دانشمندان و آموزشگران علوم بايد به ايجاد شرايطي كمك كنند كه همه ما دانش پايه اي لازم براي زندگي موفقيت آميز در جهان در حال تغيير امروز و فردا را به دست آوريم. اما سواد علمي چيست؟ چه اهميتي دارد؟ و چگونه مي توان همه شهروندان را صاحب سواد علمي كرد؟

سواد علمي چيست؟

- سواد علمي مجموعه اي از مفاهيم، تاريخ و انديشه هايي است كه به ما كمك مي كند موضوعات علمي زمانمان را درك كنيم.

- سواد علمي زبان نامأنوس، تخصصي و سرشار از اصطلاحات پيچيده متخصصان شاخه هاي مختلف دانش نيست. كسي از شما نمي خواهد براي درك اهميت پيشرفت هاي پزشكي، داروهاي جديدي بسازيد يا براي درك نقش ايستگاه فضايي در اكتشافات فضايي، مدار آن را در فضا محاسبه كنيد.

- سواد علمي در جامع ترين اصول علمي و دانش عمومي ريشه دارد. يك شهروند داراي سواد علمي، از واژگان و حقايقي آگاه است كه براي درك مفهوم اخبار روزانه ضروري اند.

- اگر شما موضوعات علمي مجلات و روزنامه ها را خوب درك مي كنيد (اگر شما مقالات مرتبط با مهندسي يا سوراخ هاي لايه ازون را به همان راحتي مقالات ورزشي، سياسي يا هنري مي فهميد) شما سواد علمي داريد.

بدون شك، اين تعريف از سواد علمي، همه را راضي نمي كند. برخي از دانشگاهيان عقيده دارند كه آموزش علوم بايد دانشجويان را با دشواري هاي رياضيات و دايره واژگان پيچيده اي آشنا كند. آنان بر اين باورند كه همه بايد مزه واقعي علم را آن گونه كه هست، تجربه كنند. اما من معتقدم آناني كه اصرار دارند همه بايد در سطحي عميق از علوم آگاهي داشته باشند، دو جنبه مهم، اما مجزاي دانش علمي را با هم اشتباه مي گيرند. كار علمي انجام دادن با استفاده از علم تفاوت دارد و سواد علمي با اين دومي سروكار دارد.
مطالعه عميق در يك زمينه بخصوص از علم، هميشه باعث آفرينش فردي باسواد علمي نمي شود. در حقيقت، گاهي با دانشمنداني روبه رو مي شويم كه خارج از محدوده فعاليت هاي تخصصي خودشان از موضوعات علمي آگاهي ندارند. زماني من از بيست و چهار فيزيكدان و زمين شناس خواستم تفاوت بين DNA و RNA (يعني يكي از پايه اي ترين مفاهيم در زيست شناسي مولكولي) را بيان كنند. تنها سه نفر از آنان توانستند به پرسش من پاسخ دهند و آنان كساني بودند كه اين آگاهي در زمينه كاري آنان مفيد بود. به احتمال زياد، اگر از زيست شناسان مي خواستم تفاوت بين نيمه هادي و ابرهادي را توضيح دهند، به نتيجه مشابهي دست مي يافتم. بنابراين، برخي از دانشمندان خارج از تخصص خودشان مانند هر شخص ديگري از موضوعات علمي آگاهي ندارند و به واقع فاقد سواد علمي هستند.
براي اين كه بفهميم سواد علمي به واقع چيست، شايد بهتر باشد بدانيم كه چه چيزي سواد علمي نيست. سواد علمي اغلب با سواد تكنولوژيك اشتباه گرفته مي شود. سواد تكنولوژيك يعني توانايي استفاده از دستگاه هايي مانند كامپيوتر و ضبط و پخش ويديويي كه براي بسياري از حرفه هاي جوامع امروزي ضروري است، اما با تعريفي كه ارائه كرديم، از سواد علمي مجزا مي شود. خلاصه، سواد علمي دركي وسيع از مفاهيم پايه اي علوم است. وسعت اين مساله تا كجاست؟

بررسي ها نشان مي دهد كه حتي در جوامع پيشرفته درصد قابل ملاحظه اي از مردم(حتي كساني كه تحصيلات دانشگاهي دارند)، فاقد سطح علمي كافي هستند.

- در پژوهشي كه در دانشگاه هاروارد انجام شد، مشخص گرديد كه كمتر از ده درصد كارشناسان ارشد مي توانند توضيح دهند چرا هوا در تابستان، از زمستان گرمتر است.

- در پژوهش ديگري كه در دانشگاه جرج ماسون انجام شد، بيش از پنجاه درصد دانشجويان كارشناس ارشد نتوانستند فرق بين اتم و مولكول را به درستي تعيين كنند.

به نظر من چنين نتايجي دور از انتظار نيستند و نبايد آنها را استثنا قلمداد كرد. در واقع، ما در اغلب دانشگاه ها با دانشجوياني روبه رو هستيم كه از درك بسياري از مقالات مهمي كه در روزنامه ها منتشر مي شوند، عاجزند.

اين مسأله به دانشگاه ها محدود نمي شود. ما در دبيرستان ها و مدرسه ها نيز با چنين مشكلي روبه رو هستيم. بر اساس پژوهشي كه در آمريكا انجام شده است، كمتر از هفت درصد بزرگسالان، بيست و دو درصد دانشجويان و بيست و شش درصد استادان دانشگاه داراي سواد علمي هستند. بنابراين، مي توان نتيجه گرفت حجم عده اي از شهروندان قرن بيست و يكم، توانايي هاي علمي لازم براي زندگي در اين قرن را ندارند؛ قرني كه با كشفيات علمي و تغييرات انقلاب گونه فناوري هاي نوين گره خورده است.

چرا سواد علمي اهميت دارد؟

چرا بايد نگران اين باشيم كه شهروندانمان سواد علمي دارند يا نه؟ چرا بايد به فكر درك و فهم خودتان از علم باشيد؟ سه دليل مختلف ممكن است شما را متقاعد كند كه چرا سواد علمي مهم است:

۱) از نظر كشور داري. همه ما با مسائل عمومي روبه رو هستيم كه بحث پيرامون آنها به زمينه علمي نياز دارد و بنابراين همه ما تا حدودي بايد سواد علمي داشته باشيم. دولت هاي دموكرات كه از آموزش علوم حمايت مي كنند، حامي پژوهش هاي علوم پايه اند، منابع طبيعي را به خوبي اداره مي كنند و از محيط زيست حفاظت مي كنند، تنها به كمك شهروندان داراي سواد علمي قوام مي يابند. بدون رأي دهنده آگاه ( و نماينده آگاه و صاحب سواد علمي) برخي از اساسي ترين اهداف يك جامعه مردم سالار تحقق نمي يابند.

۲) از نظر زيباشناختي. جهان ما بر طبق چند قانون طبيعي و فراگير عمل مي كند. هر كاري كه شما انجام مي دهيد، هر چيزي كه شما از لحظه خواب بيدار شدن در صبح تا لحظه به خواب رفتن در نيمه شب تجربه مي كنيد، بر طبق اين قوانين طبيعي رخ مي دهد. بينش علمي ما از جهان، بي نهايت زيبا و باشكوه است و عالي ترين دستاوردهاي تمدن بشري را به روشني نشان مي دهد. شما با درك وحدت بين ظرف پر از آبي كه روي گاز در حال جوشش است و جابه جايي آهسته قاره ها، وحدت بين رنگ هاي مسحور كننده بال يك پروانه و رفتار ذرات بنيادي ماده، هم از لحاظ فكري و هم از لحاظ زيباشناختي ارضا مي شويد. فردي كه سواد علمي دارد، درست مانند كسي است كه نمي تواند بخوابد و در دنياي ديگري زندگي مي كند كه بدون شك زيباتر و پربارتر است.

۳) انسجام فكري. جوامع امروزي به نحو تنگاتنگي با كشفيات علمي گره خورده اند، به نحوي كه در اغلب موارد آنها در طرح ريزي مشرب فكري يك دوران نقش كليدي ايفا مي كنند. براي مثال، مفهوم كوپرنيكي گردش سيارات به دور خورشيد، نقش مهمي در زدودن تفكرات قرون وسطايي داشت. همين طور چارلز داروين با كشف سازوكار انتخاب طبيعي، راه ساده تري براي درك طبيعت فراهم ساخت. بنابراين، پيشرفت هاي علم اركان جامعه را متحول مي كنند. پس بدون سواد علمي چگونه مي توان رشته هاي عميقي را درك كرد كه حيات فكري جامعه را انسجام مي بخشند؟

چه بايد كرد؟

مسأله را مطرح كرديم و اكنون به راه حل مي پردازيم. شما و خانواده تان چگونه مي توانيد صاحب سواد علمي شويد؟ خوشبختانه، آموزشگران علوم طبيعي دهه گذشته به راه حل هاي كارآمدي دست پيدا كرده اند.

۱) آموزش مقدماتي. آموزش علوم در مدارس بايد با رويكرد كاوشگري تدريس شود. يعني به جاي آن كه دانش آموزان را با انبوهي از اطلاعات روبه رو كنيم، آنها را در موقعيتي قرار دهيم كه براي يك مسأله و تحقيق پيرامون آن ترغيب بشوند. از اين رو، لازم است معلمان در رويكرد آموزش خود تجديد نظر كنند و بر مسئولان است كه شرايط را براي آموزش آنان در اين زمينه مهيا سازند.

۲) آموزش دانشگاهي. اصلاحات بايد به دانشگاه ها نيز كشيده شود. آموزش علوم به روش تلفيقي تا سطوح خاصي از آموزش دانشگاهي ضروري به نظر مي رسد. دانشجويان بايد بدانند آگاهي از دانسته هاي ساير شاخه هاي علوم براي پيشرفت علمي و نيز زندگي بهتر در جهان مصبوغ از علم ضروري است.

۳) آموزش عمومي. نوشتن كتاب هاي علمي كه براي عموم مردم قابل فهم باشند، چه از سوي دانشمندان و چه از سوي اصحاب مطبوعات، بايد رونق بيشتري گيرد. برنامه هاي تلويزيوني و راديويي، بايد ضمن معرفي تازه ترين دستاوردهاي علمي پيرامون پيامدهاي اجتماعي آنها نيز اطلاع رساني كنند. صفحات اينترنت مكان مناسبي براي دنبال كردن اين هدف است. روزنامه ها و مجلات عمومي كه صفحه علمي دارند، بايد در انتخاب موضوعات و نحوه بيان آنها دقت بيشتري مبذول دارند.

اگر به اهميت سواد علمي پي برده باشيم، براي كسب و اشاعه آن تلاش مي كنيم، به اين ترتيب، توپ در زمين ما خواهد بود و به زودي مزه پيروزي نهايي را مي چشيم.

منبع

Why Should You Be Scientifically Literate? By Robert M. Hazen 
An ActionBioscience.org original article

دانش و زندگي : علم در خدمت دموكراسي

 آيا در جهاني كه پر از كمبود و كشمكش است، پرداختن به علوم محض عاقلانه است؟ با وجود اين همه فقر و فلاكت در اين سياره، چرا پول هنگفتي را خرج ساختن تلسكوپ فضايي «جميز وب» كنيم تا در پايان اين دهه، آن را جايگزين تلسكوپ فضايي هابل سازيم و نخستين ستارگان و كهكشان ها را در كيهان مشاهده كنيم؛ يا كاوشگرهايي بسازيم كه مأموريت شان شناسايي جهان هاي قابل سكونت ديگر است؛ كشفياتي كه هر چند شگفت انگيزند، اما در اينجا، يعني روي تنها سياره قابل زندگي به نام زمين، هيچ فايده ملموسي ندارند؟

من ترجيح مي دهم روي اين موضوع بحث كنم كه علوم محض به هيچ گونه توجيه بيروني نياز ندارند؛ جست وجوي دانش فقط به خاطر دانش، از شگرف ترين تلاش هاي خاص نوع بشر است. اما متأسفانه خارج از مرزهاي جامعه محدود و بسته متخصصان و مشتاقان دانش، چنين ديدگاهي ممكن است افراطي، نخبه سالارانه و شايد غيرمسئولانه به نظر برسد و حتي مي تواند در ميان كساني كه حساب شده يا به ناچار اولويت هاي ديگري را برگزيده اند، نيت هاي سويي ايجاد كند.
دليل منطقي كه به طور معمول براي صرف سرمايه هاي ملي در طرح هاي علمي بزرگ و كوچك عنوان مي شود، اين است كه اين طرح ها توان ايجاد زندگي طولاني تر، سالم تر، ايمن تر، خوشايندتر، پر بازده تر و دلچسب تر را براي ما دارند. جداي از اين مسأله، علوم (حتي علوم محض) مي توانند باعث تقويت پايه هاي دموكراسي و بهبود مشاركت عمومي در فرآيندهاي سياسي در سرتاسر جهان شوند. به اين موضوع كمتر اشاره مي شود، حال آنكه توجه بيشتر به آن ضروري است. سواد علمي به دموكراسي انرژي مي بخشد و اين يكي از فوايد جنبي ولي مهم ترويج علم است. آيا اين نظر قابل دفاع است؟ من سعي مي كنم از آن دفاع كنم.

من دفاعياتم را با يك مشاهده آغاز مي كنم. به طور كلي، در كشورهايي كه از لحاظ علمي توانمندترند، پايه هاي دموكراسي قوي تر است و در كشورهايي كه از توان علمي ضعيفي برخوردارند و شيوه هاي تفكر علمي نفوذ آشكاري در آنها ندارند، دولت ها به شيوه هاي غيردموكراتيك تا خودكامگي محض گرايش دارند. البته، اين موضوع تنها نوعي ارتباط را نشان مي دهد نه يك علت را و حتي اگر از اين مشاهده بتوان به نوعي رابطه علت و معلول رسيد، جهت اين ارتباط روشن نيست. انتظار مي رود كه يك جامعه دموكرات از علم پشتيباني كند، زيرا علم به عنوان اثر جانبي، رفاه به همراه مي آورد و به طور معمول، علم با دموكراسي سازگار است. بنابر اين، منطقي به نظر مي رسد كه يك جامعه علمي از دموكراسي حمايت كند.
فقدان حتي درك علمي ابتدايي، رابطه هاي مهمي كه مي تواند بين جوامع برقرار شود را مي گسلاند و بنابراين با وخيم كردن نابرابري ها و دامن زدن به كينه توزي ها جامعه جهاني را تهديد مي كند. در اين حالت پاداش هاي علم به طور نابرابر توزيع مي شود و بر فاصله بين كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي در حال توسعه مي افزايد. دانايي، توانايي است و هرگاه بخش هايي از جامعه يا كل يك كشور از آن فاصله گيرد، در اغلب موارد، محروميت از حق رأي و نارضايتي، نتيجه آن است.
درست همانطور كه علوم و فناوري هاي پيشرفته در جاي جاي جهان در حال رسيدن به اوج شكوفايي اند، جريان هاي ضد علم نيز در حال شتاب گرفتن هستند و از معجون عجيبي از قشرگري مذهبي،از خود بيگانگي فردي، گرايش هاي افراطي در زمينه حفظ محيط زيست و حتي عناصر دانش پسامدرن تغذيه مي شوند و به پژوهش علمي تحت تأثير تعصب فرهنگي نگاه مي كنند. شما ممكن است بين عدم توجه كافي به علم و گرايش فراوان به عدم تحمل عقايد ديگران، همبستگي عميقي ببينيد. البته، حتي اگر يك چنين همبستگي وجود داشته باشد، اين نوعي ارتباط است نه علت.

تفكر نقادانه و دموكراسی

علم چگونه مي تواند باعث دموكراسي شود؟ من دو سازوكار پيشنهاد مي كنم. نخست، با تغيير شيوه تفكر مردم و دوم، با تغيير تعامل ها ميان افراد كه جامعه را مي سازند. كساني كه سواد علمي بيشتري دارند، در فرآيندهاي سياسي به نحو پرشورتري شركت مي كنند و حتي اين امر از خواسته هاي هميشگي آنان است. به علاوه آنان در اين فرآيندها مؤثرتر عمل مي كنند. يك چنين تكامل اجتماعي ممكن است آهسته، غيرخطي و نامنظم و حتي گاهي با نتيجه اي معكوس همراه باشد، اما همان طور كه تاريخ اتحاد جماهير شوروي سابق و ساير كشورهاي كمونيستي قاره اروپا نشان مي دهد، غيرقابل توقف و اجتناب ناپذير است.

كليد تغيير شيوه تفكر مردم، تفكر نقادانه است، يعني توانايي استخراج نتايج منطقي يا برعكس تشخيص خلأهاي منطقي جهت شناسايي حلقه هاي عقلاني گسسته در زنجيره اي از روابط علت و معلولي (براي مثال، در وعده هاي انتخاباتي). علم، قوه تشخيص ما را تقويت مي كند؛ روش علمي تفكر ما را قادر مي سازد ميزان سازگاري حقايق و نظريه ها را با يكديگر ارزيابي كنيم يا دريابيم شرايط واقعي تا چه ميزاني از نظريه هاي پيشنهادي حمايت مي كنند. تفكر نقادانه، اساس روش علمي است. دانستن تفاوت بين حدس و گمان و استنباط و تفاوت بين فرض و برهان مي تواند طرز نگرش فرد را عوض كند و يك رأي دهنده را متحول سازد. مهارت هاي شناختي كه به تميز بين خواست، اعتقاد، امكان، احتمال و امر قطعي كمك مي كنند، سلاح هاي قدرتمندي هستند كه مي توانند در همه عرصه هاي زندگي از جمله حيات سياسي راه گشا باشند.
كليد ايجاد تغيير در تعامل ها ميان اعضاي يك جامعه، استفاده از علم به عنوان يك عامل وحدت بخش است. من مدير يك برنامه تلويزيوني با نام «تا مرز حقيقت: علم، معنا و آينده» هستم كه براي عموم پخش مي شود. در اين برنامه، دانشمندان راجع به موضوعات بنيادي بحث و گفت وگو مي كنند. من و همه كساني كه در اين مجموعه با ما همكاري دارند، از تنوع بينندگان شگفت زده شده ايم. نامه هاي الكترونيكي بينندگان نشان مي دهد كه آنان از سطوح آموزشي، جنس، سن، نژاد، طبقه و كيش هاي مختلفي اند و نقطه مشترك همه آنان، علاقه شديد به موضوعاتي مانند شعور، كيهان شناسي و خلاقيت علمي است. اين شواهد تصويري از جامعه متنوعي را نشان مي دهند كه بسياري از افراد آن براي شيوه علمي فكر كردن ارزش قائلند. چنين جامعه اي ظرفيت پذيرش و احترام گذاشتن به ديدگاه هاي سياسي تكثرگرا را دارد. زيرا اعضاي چنين جامعه اي درك مي كنند كه هيچ ديدگاهي حتي ديدگاه خودشان، نمي تواند در هر شرايطي به طور كامل صحيح باشد. چنين نگرشي، ضرورت دموكراسي است. در حقيقت، با توجه به فاصله ها و حتي شكاف هايي كه در ديدگاه هاي سياسي جوامع امروزي (چه در يك كشور و چه بين كشورها) وجود دارد، به نظر مي رسد زبان مشترك علم، تنها نيرويي است كه مي تواند زمينه هاي مشتركي فراهم كند.

كشور وسيع چين را در نظر بگيريد كه تحت فشار چالش ها بين ارتقاء سطح علمي و جلوگيري از دموكراسي به سبك غربي است. حتي با در نظر گرفتن پيشرفت هاي چشمگيري كه اين كشور پس از اصلاحات ۲۵ سال اخير داشته، آموزش هنوز هم با محدوديت هايي روبه رو است و بنابراين رهبران چين اعتقاد دارند هنوز زمان انتخابات به شيوه رقابت آزاد فرا نرسيده است. دولتمردان طراز اول چين كه عمدتاً از مهندسان با تجربه هستند، نمي خواهند كشاورزان فاقد سواد علمي لازم، سياست هاي ملي آنان از جمله توزيع منابع را تعيين كنند. (يك مشاور طراز اول به نحو شيوايي مي پرسد آيا كشاورزان بي سواد به كسي رأي مي دهند كه مي خواهد ابرشاهراه هاي اطلاع رساني را توسعه ببخشد؟) لوايحي كه به طور قطع در درازمدت به نفع چين هستند، نبايد در كوتاه مدت، عمومي و مردم پسند شوند. دولتمردان چيني معتقدند كه دموكراسي تنها همگام با آموزش (بويژه آموزش علمي) مي تواند توسعه يابد. «احياي مجدد چين از طريق علم و آموزش»، شعار مورد علاقه رئيس جمهور پيشين چين جيانگ زمين است. وي بر حمايت از فعاليت هاي علمي و مخالفت با دموكراسي به شيوه غربي اصرار داشت و پيروان او، سياست هايش را پيگيري مي كنند. به هر حال، بايد منتظر بمانيم و ببينيم آيا سواد علمي باعث رشد دموكراسي خواهد شد يا نه. چگونگي اين فرآيند بايد جالب باشد.

در كشورهاي مسلمان كه قرن ها در زمينه علم سرآمد جهان بودند، حركت نوپايي آغاز شده است تا نشان دهند علم با اسلام سازگار است. يكي از دانشمنداني كه خود را وقف جنبش « اسلام و علم» كرده است اعتقاد دارد، آموزش علوم در مدارس مذهبي (حوزه ها) براي ايجاد تغيير در آنها ضروري است.

به هر جهت، من در حمايت از نظرم كه سواد علمي پيش نياز طبيعي دموكراسي سياسي است، فقط يك مشاهده داستان وار ارايه كردم. اما اين نظر قابل آزمايش نيز هست. من يك نمودار ساده از نوع نقاط پراكنده (Scatter) را در نظر دارم كه در آن سطح سواد علمي يك كشور روي محور X و ميزان دموكراسي سياسي روي محور Y نمايش داده شده است.
من حدس مي زنم كه جمع و جور كردن داده هاي ۱۹۲ كشور جهان به يك نمودار «دونمايي» منجر مي شود كه بخشي از آن منسجم و بخش ديگر پراكنده خواهد بود. داده هاي كشورهايي كه از جهت علمي و دموكراسي پيشتازند، در گوشه راست و بالايي نمودار (يعني سطح علمي بالا- دموكراسي قوي) جمع مي شوند. من انتظار دارم كه بخش ديگر داده ها به صورت نقاط پراكنده اي در سمت چپ و ميانه نمودار (يعني سطح علمي پايين- دموكراسي ضعيف) پخش شوند، زيرا تعداد زيادي از كشورها از لحاظ سطح علمي و دموكراسي از حالت ضعيف تا ميانه متغيرند. در اين جا، بين سطح علمي و دموكراسي به لحاظ آماري همبستگي ضعيفي مشاهده مي شود. به عبارت ديگر، در كشورهاي پيشرفته رابطه تنگاتنگي بين سطح علمي و دموكراسي وجود دارد اما در كشورهاي ديگر نمي توان به روشني به چنين نتيجه اي دست پيدا كرد. براي بررسي نظري كه مطرح كردم، مي توان آزمون بهتري انجام داد؛ تغييرات هر نقطه داده اي را طي زمان و همگام با تحولاتي كه كشورها به لحاظ علمي و حكومتي پيدا كرده اند، دنبال كنيم (مطالعه طولي). البته، اين كار مشكل عدم همبستگي و روشن نبودن رابطه علت و معلول بين سطح علمي و ميزان دموكراسي را در كشورهاي توسعه نيافته، حل نمي كند. اگر ما اين تغييرات را طي چند دهه دنبال كنيم،همان طور كه از گوشه چپ و پايين به گوشه راست و بالاي نمودار (يعني از سطح علمي پايين- دموكراسي ضعيف به سطح علمي بالا- دموكراسي ريشه دار) مي رويم، اين پرسش برايمان مطرح مي شود كه خط سير پيشرفت چگونه خواهد بود؟ من پيش بيني مي كنم كه خط سيرهاي زيادي وجود خواهد داشت. برخي از آنها خطي خواهند بود؛ يعني علم و دموكراسي همگام با يكديگر پيشرفت كرده اند. بقيه مسيرها، هندسي يا سيگموئيد (مانند حرف S) خواهند بود؛ يعني عواملي مانند تاريخ، ناآرامي هاي اجتماعي، مسائل فرهنگي و نيروهاي خارجي بر آنها تأثير گذاشته اند.

قدرت علم

مواردي وجود دارد كه به نظر مي رسد فرض ارتباط علم و دموكراسي را زير سؤال مي برند. اين فرض نمي تواند دستاوردهاي علمي نازي ها و شوروي سابق را توجيه كند؛ اين دستاوردها در جوامعي شكوفا شدند كه از لحاظ دموكراسي ضعيف بودند. عوامل رواني مانند خلاقيت تحت فشار، به خود اميد دادن، عزت نفس و جامعه شناسي جمعي نظير هيستري جمعي و عرق ملي مي توانند باعث تلاش همه جانبه براي دستيابي به كشفيات علمي شوند.
من پيشنهاد مي كنم كه ظهور افرادي مانند « آندره ساخاروف» كه يكي از مفاخر شوروي، پدر سلاح هاي اتمي آنان و از حاميان دموكراسي محسوب مي شود، در جامعه ديكتاتوري، اما غني از علم نويد بخش است و در حقيقت در عصري كه دسترسي به اينترنت براي انجام فعاليت هاي علمي مطلوب و ضروري است، اجتناب ناپذير است.
اين مسأله، معضلي است كه رهبران چين با آن مواجهند، به ويژه كه پيشرفت هاي اخير چين انگيزه هاي قدرتمندي به آنان بخشيده است. آنان پيش از دستيابي به چنين توسعه اي، دو راه پيش روي خود داشتند: دسترسي آزاد به اينترنت و سرعت بخشيدن به دانش بومي كه همراه خود، عناصر بي ثباتي بالقوه اي را وارد جامعه مي كرد؛ يا دسترسي محدود با بيشترين ثبات (دولتمردان چيني بر اين باورند كه اين شيوه براي توسعه بي وقفه ضروري است). به خاطر اتخاذ همين شيوه، علم چيني در وضعيت نامساعدي قرار گرفته است، به ويژه كه بازار جهاني بي رحم، سرشار از رقابت هاي تندي است كه از دستاوردهاي جديد علم نيرو مي گيرند و به زمان بسيار حساس اند.

شايد كسي اين گونه استدلال كند كه تحميل كردن «علم» به عنوان بالاترين استاندارد تفكر انساني، ساير عرصه هاي فكري را كم اهميت جلوه مي دهد و به طور مصنوعي يك شكل از «دانايي» را بر شكل هاي ديگر «ترجيح» مي دهد. علم در واقع مي تواند از ساير شكل هاي بينش متمايز شود، زيرا علم بيش از آن كه «مجموعه اي از حقايق و تخصص» باشد، روشي براي انديشيدن است كه بر رشد اجتماعي- سياسي تأثير مي گذارد. پذيرش اين كه در بعضي مواقع الهام بر تجزيه و تحليل پيش مي گيرد ( كه البته كار ساده اي نيست) بايد معيار ارزيابي هاي اساسي معاملات سياسي، مناقشات تاريخي، ضوابط اخلاقي، حقيقت مذاهب، معنا و مقصود هنر و موارد مشابه باشد.

درك درست شيوه تفكر علمي به ما امكان مي دهد اعتبار مدارك و مستندات را ارزيابي كنيم و به عملي يا غيرعملي بودن نظرات پي ببريم. البته اين ادعا به آن معنا نيست كه افراد بايد از دانش يا «حقيقت» متفاوتي اطلاع داشته باشند، بلكه اگر مردم تفاوت بين برهان و ديدگاه را درك كنند، آنگاه تحمل عقايد ديگران برايشان راحت تر مي شود. بدون ترديد، براي تأثير گذاشتن علم بر تحولات سياسي، علوم انساني نيز ضروري اند. همان طور كه تفكر نقادانه مي تواند به پلوراليسم كمك كند، علوم انساني نيز آن را نيرو مي بخشند. وقتي افراد يك جامعه بتوانند فرق ميان برهان، احتمال، عقيده و اميد را دريابند و عادت انجام كار و فعاليت در آنان نهادينه شود، در اندك زماني خواهان دموكراسي مي شوند و به دموكراسي روي مي آورند. البته، دموكراسي پديده اي است كه از فعاليت هاي سياسي، آزادي هاي مذهبي، آزادي انديشه و نوآوري هاي هنري و ادبي حمايت مي كند.

روح علم

يك نظام سياسي كاملاً دموكراتيك، به همه شهروندانش حق انتخاب رهبران و نمايندگانشان را مي دهد، مسئوليت پذيري متقابل ( پايبندي بودن به قراردادهاي اجتماعي) ايجاب مي كند كه شهروندان با بصيرت و تعهد از حق رأي خود بهره مند شوند. دموكراسي فقط زماني با موفقيت عمل مي كند كه شهروندان يك جامعه افرادي آگاه باشند و بتوانند به طور مستقل قضاوت كنند. به همان ميزان كه آنان تحت تأثير عوام فريبي، گرايش هاي كوته فكرانه، تعصب مذهبي يا قومي و ميهن پرستي افراطي قرار مي گيرند، به همان ميزان دموكراسي با موفقيت عمل نخواهد كرد.

نقد باورهاي جاري در زمينه هاي مختلف علم با شك گرايي غير عيب جويانه طرز نگرش سالمي را براي يك جامعه دموكرات و شكيبا مي آفريند. ما در برنامه «تا مرز حقيقت» تلاش مي كنيم شرايطي را فراهم سازيم تا عموم مردم در بحث و گفت و گوهايي شركت كنند كه به پژوهش هاي جاري و آفرينش دستاوردهاي علمي و جنبه هاي فلسفي و اجتماعي آنها مربوط مي شوند. وقتي ديدگاه هاي مخالف (براي مثال، در مورد ماهيت هوشياري) مطرح مي شوند، ما از طرف هاي مقابل مي خواهيم داده هايي كه نظر آنان را تأييد مي كنند را معرفي كنند يا بپذيرند كه در برخي جاها، ديدگاه هاي شخصي را با شواهد و دلايل پذيرفته شده مي آميزند. روحيه علمي در همه افراد وجود دارد؛ اين روحيه فرهنگ ها را با هم مرتبط مي سازد، عناصر گوناگون جامعه را به هم پيوند مي زند و باعث برقراري ارتباط با زيبايي و تحسين آن و نيز دستاوردهاي تازه علم و جهان پيچيده پيرامونمان مي شود. علم، ذهن را باز مي كند، بر وسعت انديشه ها مي افزايد، همان گونه كه تلسكوپ وب و هابل چنين مي كنند. اما درباره تلسكوپ هاي پرهزينه؛ من معتقدم آموزش علوم پايه و كاربردي براي پرورش تفكر نقادانه ضروري است. علوم براي اين كه علوم باشند نمي توانند راكد بمانند. اگر آموزش علمي، روش علمي تفكر را تقويت مي كند، كشفيات علمي به آن انرژي مي بخشند. بنابراين، هم آموزش علمي و هم كشفيات علمي، دموكراسي را پرورش مي دهند و آن را زنده و پويا نگه مي دارند. البته، به همان اندازه كه دموكراسي به علم نياز دارد، علم نيز به دموكراسي نياز دارد. پژوهش علمي جدي نشان از بروز دموكراسي در عمل است و تحقيق آزاد و باز بدون حمايت جدي از دموكراسي سالم و قوي نمي تواند صورت گيرد.

براي اينكه دنياي بهتري داشته باشيم به شايسته سالاري نياز داريم و علم مي تواند در اين زمينه راهگشا باشد. با افزايش روحيه علمي در جهان مي توانيم به سوي همگرايي فكري پيش برويم و دنيايي سرشار از صلح و آرامش داشته باشيم. در اين ميان، كشورهاي توسعه يافته مي توانند با حمايت از سواد علمي و پژوهش در كشورهاي در حال توسعه، به آفرينش چنين جهاني كمك كنند.

دانش و زندگي : فرهنگ دانش جويي مردم و نقش رسانه ها

پيشرفت شگفت‌انگيز دانش در سده‌ي بيستم ميلادي، ضرورت افزايش دانش علمي عموم مردم را براي مشاركت آگاهانه و فعالانه در اداره‌ي جامعه‌هاي پيچيده‌ي امروزي، حياتي‌تر كرده است. بحران آب و محيط زيست، بيماري‌هاي مرگباري مانند سرطان و ايدز، محصولات غذايي حاصل از فناوري مهندسي ژنتيك و مسائل مرتبط با شبيه‌سازي جانداران، ازجمله مسائلي هستند كه به كشور يا جامعه خاصي محدود نمي‌شوند. همگان بايد از پيامدها و عوامل ايجادكننده آن‌ها آگاه باشند و هرچه اين آگاهي بيش‌تر و عميق‌تر باشد، مشاركت براي حل آن‌ها سازنده‌تر خواهد بود.

  در جهان غرب دسترسي عموم مردم به اطلاعات علمي، بسيار آسان و گسترده است. هر كس كه در يك كشور پيشرفته به يك كتاب فروشي مراجعه كند، با انبوهي از كتاب هاي علمي و آموزشي روبه رو مي شود كه براي طرح سطوح مختلف و به شيوه هاي متنوعي نوشته و چاپ شده اند. دسترسي به كتابخانه ها (حتي كتابخانه هاي دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي) براي عموم آزاد است. مجلات، روزنامه ها و پايگاه هاي اينترنتي متنوع به شيوه هاي بسيار جذابي، مفاهيم علمي و اطلاعات لازم براي يك زندگي سالم و پويا را عرضه مي كنند. رسانه هاي شنيداري و تصويري نيز سهم عمده اي در افزايش دانش عمومي جامعه دارند.

  اما براساس تحقيقاتي كه دانشمندان جهان توسعه يافته درباره جايگاه اطلاع رساني علمي در جوامع در حال توسعه انجام داده اند، دانش علمي در رسانه هاي اين كشورها، در بهترين حالت خود يك امر حاشيه اي محسوب مي شود و هرچند محققان و دانشجويان مي توانند به راحتي از منابع علمي استفاده كنند و كتابخانه هاي نسبتاً خوبي دراختيار دارند، ولي، عموم مردم از فرصت هاي كمتري برخوردارند. براساس تحقيقاتي كه دكتر «كارلوس روزا» انجام داده است، عوامل زير در اين امر دخالت دارند:

  ۱) اغلب كتاب هاي علمي و مقالات مناسب براي عموم مردم، به زبان انگليسي منتشر مي شوند و هرچند انگليسي يك زبان بين المللي است، اما در اين كشورها عموم مردم توانايي بهره برداري از منابع خارجي را ندارند. ميزان ترجمه كتاب هاي علمي نيز محدود است.

  ۲) هرچند اغلب دانشمندان و دانشجويان جوامع در حال توسعه، مي توانند به زبان انگليسي بنويسند و بخوانند، اما مجلات علمي مناسب، كمتر دراختيار آنان قرار مي گيرند، زيرا كتابخانه ها اغلب با مشكل بودجه روبه رويند. با چنين وضعيتي، آنان حتي در صورت تمايل، براي تهيه مقالات علمي مناسب براي عموم مردم، امكانات محدودي دراختيار دارند. البته، اغلب آنان وارد شدن در اين زمينه را مناسب شأن علمي خود نمي دانند.

  ۳) مشكلي كه شايد مهمترين هم باشد، محدود بودن نشرياتي است كه يك نويسنده علمي مي تواند مطالب خود را در آنها عرضه كند.

  اغلب نشريات محدودي كه در كشورهاي در حال توسعه منتشر مي شود، حجم عمده اي از مطالب خود را به موضوعات غيرعلمي اختصاص داده اند و تعدادي از نشرياتي كه فضايي را به اين امر اختصاص داده اند، به موضوعات علمي به عنوان مطالب حاشيه اي نظر دارند.

  اين عوامل باعث شده اند كه مردم جوامع در حال توسعه به منابع اطلاعاتي روزآمد و به زبان مادريشان دسترسي كمتري داشته باشند و درنتيجه از عواملي كه توسعه كشورشان را شتاب مي بخشند، آگاهي محدودي داشته باشند.

  خوشبختانه در سال هاي اخير در كشور ما رسانه‌هاي همگاني (صدا و سيما، مجلات و روزنامه ها) در عرضه اطلاعات علمي فعال تر شده اند و روزنامه هايي مانند «همشهري» و «جام جم» صفحات و ضميمه هاي ويژه اي را به مطالب علمي اختصاص داده اند. با وجود اين، عرضه اطلاعات علمي در رسانه ها در اغلب موارد هدفمند و سازمان يافته نيست. بخشي از اين امر به تجربه محدود ما در اين زمينه بر مي‌گردد. ما حتي از نيازهاي علمي مخاطبانمان به درستي آگاه نيستيم و بيشتر مطالب را براساس علاقه شخصي خود به موضوعي خاص ترجمه و عرضه مي‌كنيم. در اينجا قصد نقد و بررسي نشريات و رسانه هايي را نداريم كه در زمينه افزايش دانش عمومي تلاش هاي قابل تقديري نيز انجام داده اند، زيرا اين امر همانند ساير موضوعات علمي، به پژوهشي علمي نياز دارد، بلكه مي خواهيم با ارائه چند نمونه، بر اهميت افزايش آگاهي مردم از موضوعات علمي تأكيد كنيم تا شايد مسئولان رسانه هاي جمعي و به خصوص روزنامه‌ها زماني را براي چاره انديشي پيرامون سامان بخشي نحوه ارائه موضوعات علمي براي عموم مردم اختصاص دهند تا روز به روز شاهد بهبود كمي و كيفي مطالب علمي و موفقيت رسانه ها و نشريات در زمينه افزايش دانش علمي مردم علم دوست كشورمان باشيم.

  دانش آموزان به علم اندوزي والدين نياز دارند

  همه ما دوست داريم فرزنداني كوشا و دانش دوست داشته باشيم. اما والديني مي توانند دانش آموزاني كوشا و درواقع دانشمنداني كوچك بيافرينند كه از اهميت و شيوه دخالت خود در امر آموزش آنان آگاه باشند. «به فرزندان خود در يادگيري علوم ياري رسانيم»، «چگونه در انجام تمرين هاي رياضي به فرزندانمان كمك كنيم» و «چگونه با مسئولان مدارس تعامل بهتري داشته باشيم»، اين ها نمونه هايي از موضوعاتي هستند كه در رسانه هاي غربي مطرح مي شوند. چنين موضوعاتي، در نشريات كشورمان كمتر به چشم مي خورند.

  علم بخشي از زندگي است

  آگاهي از عوامل و شرايطي كه سلامت بدن را تأمين مي كنند يا آن را به خطر مي اندازند، نحوه استفاده صحيح از ابزارها و دستگاه هايي كه هر روز با آنها سر و كار داريم و راه هاي بهبود كيفيت محصولاتي كه عرضه مي كنيم، از شرايط ضروري براي دستيابي به يك زندگي سالم و ثمربخش است. براي مثال، افزايش تعداد باكتري هاي مقاوم به آنتي بيوتيك از پيامدهاي درك نادرست مردم از مفهوم تكامل است. اغلب مردم تصور مي كنند فردي كه به طور بي رويه از آنتي بيوتيك استفاده مي كند، به تدريج نسبت به آن مقاوم مي شود. از اين رو، آن دارو ديگر بر او كارگر نيست. اما داستان واقعي جور ديگري است:

  ۱) استفاده بي رويه از آنتي بيوتيك ها، باعث از بين رفتن باكتري هاي حساس به اين داروها مي شود. اما به گزينش باكتري هاي مقاوم به آن مي انجامد.

  ۲) با تداوم استفاده از آنتي بيوتيك ، باكتري هاي مقاوم به آنتي بيوتيك كه به كمك فرد مصرف كننده دارو از شر باكتري هاي رقيب خلاص شده اند، تكثير مي يابند و به ميزبان هاي ديگر منتقل مي شوند.

  ۳) درنهايت، باكتري هاي مقاوم به آنتي بيوتيك جايگزين باكتري هاي حساس به آنتي بيوتيك مي شوند.

  بنابراين كسي كه به طور نادرست آنتي بيوتيك مصرف مي كند، تنها به خود آسيب نمي رساند، بلكه همسايگان و حتي مردم ساير كشورها را در معرض خطر قرار مي دهد.

  علم به سياست گذاري اصولي مي انجامد

  در كشور ما تحقيقات پايه جايگاه شايسته اي ندارد. برخي از مسئولان دلسوزي كه به فكر پيشرفت اين مملكت هستند، به دنبال راه هاي ميان برمي گردند و به قول يكي از استادان «مانند كسي كه تب مي كند»، هر روز تب يكي از فناوري هاي نوين به سراغ آنان مي آيد و به طور معمول پس از مدتي تب آنان فروكش مي كند. اين افراد درواقع از ماهيت علم و فرآيند پيشرفت آگاهي ندارند. بهره گيري از فرصت هاي طلايي كه علم فراهم مي كند بدون سرمايه گذاري هدف دار در عرصه هاي مختلف علوم پايه غيرممكن است. رسانه ها در تقويت اين نوع نگرش مي توانند بسيار مؤثر باشند.

  جامعه‌اي كه با طبيعت پيرامون خود آشناتر باشد، از آن بهتر محافظت مي‌كند. بيماري كه از خطر استفاده بي‌رويه از دارو آگاه باشد، از آن به نحو صحيح بهره مي‌گيرد. والديني كه خود دانش آموزند، دانش آموزاني متفكر مي‌آفرينند و مسئولي كه آگاه‌تر است، سياستمدارتر است. رسانه‌هاي گروهي از جمله روزنامه‌ها، مي‌توانند به آفرينش چنين جامعه‌اي كمك كنند.