اقتصاد در وضعيت قرمز

دفاع دولت‌ها از عملكردشان امري بسيار طبيعي است و اينكه دولت‌ها خود را موفق بدانند، امري اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد. بعيد است دولتمردي اظهار كند كه موفق نيست. اما آنچه كه مي‌تواند مبناي ارزيابي عملكرد دولت ها باشد، برنامه توسعه است كه مبناي حقوقي دارد. البته در دولت نهم سند چشم‌انداز 20 ساله كشور را نيز در مقابل داريم كه سندي بالا‌دستي است و به تصويب مراجع عالي كشور هم رسيده است. ذيل آن، برنامه پنج ساله چهارم هم مطرح است كه دولت موظف به اجراي آن بوده است. حال اگر قرار باشد عملكرد دولت ارزيابي شود بايد ديد چقدر از فعاليت دولت در انطباق با برنامه چشم‌انداز كشور و قانون برنامه چهارم توسعه بوده كه اگر ارزيابي صورت بگيرد نتايج ارزيابي‌ها نشان مي‌دهد كه دولت در تحقق اهداف كمي برنامه چهارم ناموفق بوده است. ‌ دولت در سه سال گذشته حدود 203 ميليارد دلا‌ر در بودجه هزينه كرده در حالي كه طبق قانون برنامه چهارم براي اين چهار سال بايد 2/64 ميليارد دلا‌ر هزينه مي‌كرد. به اين ترتيب بيش از 1/3 برابر قانون مصوب هزينه كرده و اين در حالي است كه از دستيابي به نرخ رشد متوسط سالا‌نه 8 درصد، نرخ تورم متوسط سالا‌نه 9/9 درصد و كاهش نرخ بيكاري به زير 10 درصد ناتوان بوده است.بنابراين اگر عملكرد بر اين مبنا ارزيابي شود، مي‌بينيم كه ناموفق بوده است.


اگر عملكرد دولت را بر مبناي وعده‌ها و شعارهايي كه در گذشته توسط رئيس‌جمهور داده شده ارزيابي كنيم، با توجه به اينكه تمامي وعده‌ها اقتصادي بوده و قرار بود طبق اين وعده‌ها پول نفت بر سر سفره مردم بيايد و دولت نهم عدالت‌گستري كند، مي‌بينيم كه باز هم ناموفق بوده و شكاف طبقاتي در اين شرايط افزايش پيدا كرده است. ‌همچنين اگر بخواهيم به سند چشم‌انداز 20 ساله رجوع كنيم، عملكرد دولت در ميان كشورهاي منطقه كه 24 كشور هستند مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد كه براساس آن بايد بعد از اجراي چهار برنامه اين سند، به قدرت اول منطقه تبديل شويم كه اگر نتايج عملكرد دولت در اين چارچوب قرار بگيرد متاسفانه باز هم دولت در دستيابي به اهداف عاجز بوده و در اكثر شاخص‌ها در مقايسه با كشورهاي منطقه عقب‌رفت داشته‌ايم. ‌
در اين ميان اگر بخواهيم عملكرد دولت را در عرصه جهاني با شاخص‌هاي جهاني كه گزارش‌ها را براساس آن تهيه مي‌كنند مثل فضاي كسب و كار، فساد و شفافيت اقتصادي و... ارزيابي كنيم، گزارش‌هاي موجود نشان مي‌دهد كه وضعيت بدتر شده است زيرا فضاي كسب و كار نسبت به چهار سال پيش به‌شدت افت كرده و رتبه پايين آمده است. همچنين به لحاظ فساد نيز گزارش‌هاي جهاني نشان مي‌دهد 10 رتبه افت شاخص داشته است. ‌ بنابراين چه از نظر انطباق با برنامه، چه از نظر چشم‌انداز 20 ساله كشور، چه از نظر وعده‌هاي داده‌شده و چه از نظر گزارش‌هاي جهاني اگر عملكرد دولت را مورد بررسي قرار دهيم نشان مي‌دهد كه كشور با وجود درآمدهاي افسانه‌اي نفت كه حدود 270 ميليارد دلا‌ر بوده است و بيش از يك‌سوم درآمدهاي نفتي پس از انقلا‌ب است، وضعيت نه‌تنها روند بهبودي را به خود نديده بلكه بدتر هم شده است. ‌
وضعيت با اين تصويري كه از شرايط ديده مي‌شود بسيار نگران‌كننده است. اما در اين ميان فرصتي را براي كشور متصور هستم كه براساس آن مي‌توان شرايط را تغيير داد و آن انتخابات آتي رياست‌جمهوري است.اگر آحاد جامعه خواهان تغيير باشند مي‌توانند از فرصت ايجادشده استفاده كرده و براي تغيير وضعيت قدم بردارند. اگر اكثريت مردم فردي كه با نگاه اقتصادي به وضعيت موجود بنگرد و به عرصه بيايد و برنامه‌هايي براي بهبود فضاي كسب و كار، فعاليت‌هاي اقتصادي و سياست خارجي ارائه كند و بتواند سياست تنش‌زدايي را درپيش گيرد، انتخاب كنند، شرايط مي‌تواند تغيير كند. ‌ در اين ميان بايد از سرمايه‌هاي بالقوه‌اي كه در كشور وجود دارند و در شرايط بي‌ثبات كنوني حاضر به فعاليت نيستند و همچنين از فضا براي استفاده از سرمايه‌گذاري خارجي براي بهبود شرايط استفاده كرد. ‌ به نظر مي‌رسد تنها فضايي كه براي برون‌رفت از شرايط كنوني وجود دارد و تنها فرصتي كه هست ورود فردي با نگاه تازه به عرصه است تا بتواند با باز كردن درهاي اقتصاد كشور به روي بخش خصوصي و جذب سرمايه‌هاي خارجي، زمينه‌هاي بهبود شرايط را فراهم كند و كشور را از اين شرايط سخت و دشوار عبور دهد.

اكونومیست: نرخ تورم به 28 درصد می‌رسد

واحد اطلاعات اكونومیست در تازه‌ترین گزارش خود پیش‌بینی كرد كه نرخ تورم سال‌جاری ایران به بیش از 28 درصد خواهد رسید. این در حالی است كه براساس آخرین آمار رسمی اعلام شده از سوی بانك مركزی، نرخ تورم خردادماه 7/20 درصد اعلام شده است. اگرچه گمانه‌زنی در خصوص ادامه روند صعودی افزایش بهای كالاها و خدمات با اجرای طرح تحول اقتصادی دولت در نیمه دوم سال‌جاری، همچنان ادامه دارد و حتی بیش از این طراحان دولتی طرح تحول اقتصادی دولت هم از روند صعودی نرخ تورم با اجرای این طرح خبر داده بودند اما پیش‌بینی واحد اطلاعات اكونومیست از افزایش نرخ تورم در ایران به بیش از 28 درصد در شرایطی است كه این گمانه‌زنی‌ها فارغ از تبعات اجرایی طرح تحول اقتصادی دولت و صرفا منوط به سیاست‌های مالی فعلی دولت است. با این حساب می‌توان انتظار داشت در شرایط تورمی 28 درصدی، حذف تدریجی یارانه‌ها و افزایش بهای كالاها، گمانه‌زنی‌ها در خصوص تحقق نرخ تورم 50 درصدی را قوت می‌بخشد. اما واحد اطلاعاتی اكونومیست كه در گزارش ماه جولای خود نرخ تورم ایران در سال گذشته را 1/17 درصد برآورد كرده بود این بار پیش‌بینی كرد كه این شاخص در سال‌جاری به 28 درصد می‌رسد كه بالاترین میزان طی دهه كنونی بوده و خواهد بود. اكونومیست در ادامه آورده كه گزارش‌های مختلف نشان می‌دهد كه قیمت اقلام و خدمات ضروری در ایران افزایش زیادی یافته و هزینه‌های وارداتی هم در حال رشد است و با توجه به اینكه احتمال دارد سیاست‌های مالی دولت همچنان توسعه‌ای باقی بماند، انتظار می‌رود فشارهای تورمی طی سال‌های آینده افزایش یابد و قیمت كالاها به صعود خود ادامه دهد. بنابراین اكونومیست پیش‌بینی می‌كند كه نرخ تورم در سال‌جاری به 28 درصد افزایش یافته و این شاخص با اندكی كاهش در سال آینده به 25 درصد برسد. تداوم روند نزولی نرخ تورم ایران در سال 89 را به 5/22 درصد خواهد رساند كه این شاخص طی سال‌های 1390 و 91 به ترتیب معادل 20 و 5/19 درصد خواهد بود. پیش از این موسسه بیزینس مانتیور در گزارش خود پیش‌بینی كرده بود كه نرخ تورم ایران در سال‌جاری به 22 درصد می‌رسد. بیزینس مانیتور در گزارش سه ماهه سوم 2008 خود نرخ تورم ایران در سال گذشته را 5/22 درصد برآورد و پیش‌بینی كرد كه این شاخص در سال‌جاری به 22درصد خواهد رسید. این موسسه انتظار دارد كه نرخ تورم ایران طی سال‌های آتی به روند نزولی خود ادامه دهد، به طوری كه برای سال 88 تورم 18 درصدی و برای سال 89 نرخ تورم 16 درصدی پیش‌بینی شده است. در سال 1390 نرخ تورم ایران بدون تغییر نسبت به سال پیش از آن معادل 16 درصد خواهد بود كه تداوم روند نزولی منجر به ثبت رقم 14 درصد برای تورم ایران در سال 1391 خواهد شد.
نقدینگی 160 هزار میلیارد تومانی
اما پیش‌بینی‌ها از افزایش نرخ تورم به 28 درصد در حالی است كه حجم نقدینگی كشور به مرز 160 هزار میلیارد تومان رسیده است که رکورد بی‌سابقه‌ای محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌های بانك مركزی نقدینگی در فروردین ماه سال جاری با 25 درصد افزایش در مقایسه با فروردین سال گذشته به 1596 هزار میلیارد ریال رسید. در فروردین ماه 87، حجم پول نیز با 9/26 درصد افزایش نسبت ماه مشابه سال قبل به 1/470 هزار میلیارد ریال رسید. حجم شبه پول نیز در فروردین امسال 8/1125 هزار میلیارد ریال بود. بر اساس آمار بانك مركزی، دارایی‌‌های خارجی سیستم بانكی در فروردین ماه 87 با 6/1 درصد افزایش نسبت به اسفند سال گذشته به 1/1203 هزار میلیارد ریال رسید. در همین حال، بانك مركزی اعلام كرد بدهی دولت به سیستم بانكی در یك سال منتهی به پایان فروردین‌ماه 87 با 5/19 درصد افزایش از مرز 6/195 هزار میلیارد ریال گذشت. بدهی شركت‌ها و موسسات دولتی به سیستم بانكی نیز در پایان فروردین‌ماه سال جاری 4/88 هزار میلیارد ریال بود كه در مقایسه با فروردین سال گذشته 5/8 درصد كاهش نشان می‌دهد. در مجموع نیز بدهی بخش دولتی شامل دولت و موسسات دولتی در فروردین‌ماه سال جاری 284 هزار میلیارد ریال بود كه نسبت به فروردین سال قبل 1/9 درصد افزایش یافته است.
صندوق بین‌المللی پول هشدار داد
این در حالیست که افزایش بی‌سابقه بهای تورم در كشورهای در حال توسعه به تهدیدی جدی برای رشد اقتصادی بدل شده كه مقابله با این تهدید برای این كشورها چندان آسان نیست؛ این هشداری است كه صندوق بین‌المللی پول به این كشورها و از جمله ایران می‌دهد. كارشناسان این صندوق تخمین زده‌اند كه متوسط تورم در كشورهای در آستانه صنعتی شدن طی سال‌جاری میلادی از مرز 9 درصد نیز خواهد گذشت و در برخی كشورهای آسیایی حتی نرخ تورم دو رقمی خواهد بود. صندوق بین‌المللی پول معتقد است: در حالی كه تورم فزاینده به تهدیدی جدی برای رشد اقتصادی آسیا تبدیل شده است، مقابله با این تهدید برای كشورهای آسیایی آسان نیست، زیرا تصمیم‌های اصلی در زمینه سیاست پولی آنها در آمریكا گرفته می‌شود. كارشناسان صندوق بین‌المللی پول تخمین زده‌اند كه متوسط تورم در كشورهای در آستانه صنعتی شدن طی سال جاری میلادی از مرز 9 درصد نیز خواهد گذشت. در برخی كشورهای آسیایی حتی نرخ تورم دورقمی خواهد بود. اظهارنظرهای نهادهای بین‌المللی اقتصادی حاكی از جدی بودن خطر تورم است، به طوری كه هفته پیش بانك توسعه آسیا هشدار داد: افزایش بی‌رویه تورم برای توسعه‌ اقتصادی منطقه یك تهدید بسیار جدی محسوب می‌شود. پیش‌تر، صندوق بین‌المللی پول از كشورهای در آستانه صنعتی شدن خواسته بود، مبارزه علیه تورم را در صدر فعالیت‌های خود قرار دهند. كارشناسان معتقدند كه بحران مواد خوراكی و افزایش بهای نفت دلایل اصلی تورم بی‌رویه هستند. رشد سریع اقتصاد آسیا در سال‌های اخیر باعث شد كه در بازارهای بین‌المللی تقاضا برای مواد خام، از جمله برای فولاد بالا رود. به گزارش ایسنا نگرانی نهادهای اقتصادی همچون بانك توسعه آسیا، از این است كه بالارفتن قیمت‌ها، افزایش دستمزدها را به دنبال داشته باشد و در نهایت به تورم دائم بینجامد. این باعث خواهد شد كه قدرت رقابت كشورهای آسیایی بیش از پیش كاهش یابد. پیشنهاد صندوق بین‌المللی پول در مورد بالابردن بهره بانكی و افزایش ارزش پول در كشورهای آسیایی، دلیل مناسبی برای وضعیت فعلی نیست. بیورن وان رویه ـ كارشناس انستیتوی اقتصاد جهانی در شهر كیل آلمان ـ در این باره می‌گوید: مشكل موجود را به سختی می‌توان از طریق تغییر سیاست‌های پولی حل كرد. به نظر او بالابردن بهره بانكی ریسك بزرگی است كه می‌تواند رونق اقتصادی را در نطفه خفه كند. به گزارش دویچه وله، بخشی از مشكلات اقتصادی آسیا به دلیل سیاست‌های اقتصادی آمریكا به‌وجود آمده است، زیرا پول این كشورها به دلار وابسته است. بانك مركزی آمریكا تلاش می‌كند كه رشد اقتصادی این كشور را تضمین كند، حتی اگر ناچار باشد برای این كار به افزایش تورم تن‌ دردهد. در همین زمینه بود كه نرخ بهره‌ راهبردی دو درصد كاهش یافت. اگر كشورهای آسیایی خود را در برابر این گونه اقدامات مصون كنند، سرمایه‌گذاران در سطح جهانی به آنها روی خواهند آورد. در این صورت ارزش پول آنها بالا می‌رود و در نتیجه تولیدات آنها در بازارهای جهانی گران‌تر می‌شوند.

برگرفته از : http://kargozaaran.com/

دو ایرانی در بین ۱۰ روشنفکر مردمی برتر جهان

خوانندگان مجله آمریکایی فارن پالیسی و نشریه بریتانیایی پراسپکت، صد «روشنفکر مردمی» را برگزیده‌اند و در بین ده نفر نخست، نام دو ایرانی، عبدالکریم سروش و شیرین عبادی، دیده می‌شود.

فتح‌الله گولن، محمد یونس، یوسف القرضاوی، اورهان پاموک، اعتزاز احسان، عمرو خالد، عبدالکریم سروش، طارق رمضان، محمود مدنی و شیرین عبادی به ترتیب اول تا دهم شده‌اند.

اشتباه نکنید. این رأی‌گیری فقط برای انتخاب روشنفکران مسلمان نبوده، ولی این شایبه شکل گرفته است که نوعی سیل آرا به‌سوی روشنفکران سرشناس مسلمان از سوی خوانندگان مسلمان سرازیر شده تا آن‌ها، از چهره‌هایی همچون نوام چامسکی و آمارتیا سن بالاتر بایستند.

البته مدیران فارن پالیسی می‌گویند همین واقعیت را می‌توان نشانه محبوبیت ده روشنفکر مردمی برتر دانست، چرا که آن‌ها کسانی هستند که با مردم خود ارتباطی روشن و گسترده دارند. فارن پالیسی می‌گوید یقیناً این مهارت برقراری ارتباط، برای صدرنشینان این فهرست «یک دارایی» است.

مجموعاً بیش از پانصد هزار نفر طی چهار هفته در این رای‌گیری اینترنتی شرکت کردند و در نهایت فتح‌الله گولن روشنفکر دینی از ترکیه در صدر ایستاد. مدیران مجله پراسپکت می‌نویسند هنگامی که نامزدها معرفی شدند، برگزارکنندگان این نظرسنجی اصلاً تصور نمی کردند، یک صوفی ترک که به‌ندرت در غرب شناخته شده، پیشتاز شود. البته روشنفکران مسلمان از ابتدای رأی‌گیری پیشتاز نبودند.

پراسپکت می‌نویسد که در روزهای نخست ماریو بارگاس یوسا، رمان‌نویس پرویایی، و گری کاسپاروف، قهرمان پیشین شطرنج و ناراضی سیاسی از روسیه، در صدر آرا‌ بودند و زمانی نیز به نظر می‌رسید ال گور، معاون پیشین رییس جمهور آمریکا و فعال محیط زیست، عنوان «برترین روشنفکر مردمی» را به افتخارات دیگرش، از جمله جایزه صلح نوبل و اسکار می‌افزاید.

اما در حالی‌که یک هفته از رأی‌گیری گذشته بود، سیل آرا‌ برای فتح‌الله گولن سرازیر شد و تا آخرین روز ادامه داشت.

پراسپکت می‌نویسد: «ابتدا ما بر این باور بودیم که یکی از اعضای فناوری آشنای فتح‌الله چی- نام گروهی میلیون‌ها هوادار گولن در جهان - با هک کردن سیستم رایانه‌ای ما، کاری کرده که به‌صورت خودکار به قهرمانش رأی داده شود. ما این مجرم را شناسایی می‌کنیم، آرای او را باطل می‌کنیم، اوضاع به روال عادی باز می‌گردد و نوام چامسکی به پیروزی قاطع دیگری دست می‌یابد.»

اما حقیقت چیز دیگری بود. روزنامه زمان، که پرتیراژترین روزنامه ترکیه است، بعد از اطلاع از تصمیم مشترک فارن پالیسی و پراسپکت، در صفحه نخست خود نوشت که نام فتح‌الله گولن در فهرست یکصد روشنفکر مردمی برتر آمده است.

روزنامه زمان، اساساً رابطه نزدیکی با آقای گولن دارد و البته سایر روزنامه‌های ترکیه نیز این خبر را بازتاب دادند. به نظر می‌رسد هواداران آقای گولن که غالباً مسلمانانی تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط به بالا هستند، عزم خود را جزم کردند تا شخصیت محبوب‌شان در دو نشریه معتبر غربی خوش بدرخشد.

مدیران پراسپکت همانند فارن پالیسی اذعان می‌کنند هر چند «سیاست هویت» در این رای‌گیری اینترنتی دخیل بوده، ولی شاید این نتایج را بتوان ظهور نوعی تازه از روشنفکری دانست، «نوعی روشنفکری‌ که نفوذش به جای نشریه و پژوهشکده، از طریق شبکه‌ای شخصی بیان می‌شود» و در این رهگذر نباید نقش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و تالارهای گفت و گو را نادیده گرفت.


مثلاً هواداران عمرو خالد مصری، در فیس بوک صفحه ویژه‌ای راه انداخته بودند و دیگران را ترغیب می‌کردند که به او رای بدهند. ترکیه نیز سه میلیون مشترک در فیس بوک دارد که بعد از آمریکا، بریتانیا و کانادا، در دنیا بیشترین است.

همچنین آن‌چه روی نتایج این رای‌گیری اینترنتی تاثیر گذاشته، حق شرکت‌کنندگان برای رای دادن به پنج نفر بوده است. برای همین رای‌دهندگان مسلمان احتمالاً به سایر روشنفکران مسلمان از سایر کشورها نیز رای داده‌اند.
بعد از ده نفر نخست، نوام چامسکی، ال گور، برنارد لوییس (مورخ، بریتانیا و آمریکا)، اومبرتو اکو (رمان‌نویس، ایتالیا)، ایان هرسی علی (فعال و سیاستمدار، سومالی و هلند)، آمارتیا سن (اقتصاددان توسعه، هند)، فرید زکریا (نویسنده و روزنامه‌نگار، آمریکا)، گری کاسپاروف (فعال دموکراسی‌طلب، روسیه)، ریچارد داکینز (زیست‌شناس و نویسنده، بریتانیا) و ماریو بارگاس یوسا (رمان‌نویس، پرو) به ترتیب یازدهم تا بیستم شدند.

زندگی‌نامه کوتاه سه روشنفکر مردمی برتر به انتخاب خوانندگان مجلات فارن پالیسی و پراسپکت بدین شرح است:



۱- فتح‌الله گولن (رهبر و روشنفکر دینی، ترکیه)

گولن، یک دانشور مسلمان است که شبکه‌ای جهانی از میلیون‌ها پیرو دارد. او در زادگاهش، ترکیه هم محبوب است و هم منفور.

از نظر اعضای جنبش گولن، وی رهبری الهام‌بخش است که زندگی تحت آموزه‌های اسلام میانه‌رو تشویق می‌کند. از نظر منتقدانش، گولن برای نظام لائیک ترکیه، یک تهدید است. البته گولن از زمانی که در سال ۱۹۹۹ در پی اتهام تضعیف سکولاریسم به آمریکا گریخته، حضور عمومی نسبتاً کمرنگی داشته است.



۲- محمد یونس (مدیر بانک گرامین‌، فعال حقوق بشر، بنگلادش)

بیش از سی سال پیش، محمد یونس به ده‌ها نفر از کارآفرینان تهیدست در زادگاهش بنگلادش مجموعاً ۲۷ دلار وام داد. این کار سرآغاز یک عمر مبارزه با فقر از طریق پرداخت وام‌های خرد بود و سرانجام به پاس این تلاش‌ها، در سال ۲۰۰۶ برنده جایزه نوبل شد.

در خلال این سال‌ها بانک گرامین که حالا در صد کشور شعبه دارد، به بیش از هفت میلیون وام‌گیرنده، حدود هفت میلیارد دلار وام‌هایی با مبالغ اندک پرداخته که ۹۷ درصدشان، زنان بودند. همچنین نود و هشت درصد این وام‌ها بازپرداخت شده است.



۳- یوسف القرضاوی (روحانی، مصر و قطر)

قرضاوی که میزبان برنامه محبوب «شریعت و زندگی» در تلویزیون الجزیره است، هر هفته درباره مسایل گوناگون فتوا صادر می‌کند، از جمله این‌که آیا اسلام مصرف هر نوع الکلی را حرام می‌داند (خیر) و آیا مبارزه با نیروهای آمریکایی در عراق، مقاومت مشروع است (آری).

قرضاوی که رهبر معنوی اخوان‌المسلمین شناخته می‌شود، حملات یازدهم سپتامبر را محکوم کرد، اما از آن زمان تاکنون، فتواهایش نظیر موجه دانستن حملات انتحاری، سبب شده تا شخصیتی اختلاف‌برانگیز باشد به گونه‌ای که حتی ایمن الظواهری مرد شماره دو القاعده وی را قبول ندارد.

برگرفته از : http://www.drsoroush.com

بركات انتخابات

سال دیگر زمان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران است، و هرچند در مورد برگزاری یك انتخابات آزاد، رقابتی، عادلانه و سالم (با توجه به چند انتخابات اخیر) حرف و حدیث بسیار وجود دارد اما از هم‌اكنون می‌توان آثار و نشانه‌های خیز برداشتن نیروها و گروه‌های فعال فكری و سیاسی را برای مواجهه با این رخداد و بهره‌برداری از آن دید. از یك طرف جناح حاكم برای ادامه حاكمیت خود نیاز به رای مردم دارد و به ناچار باید با پاسخگویی نسبت به عملكرد خود در دوران مسوولیت و دست زدن به اقداماتی كه بتواند اعتماد دوباره رای‌دهندگان به این جریان را در پی داشته باشد به میدان انتخابات آید، و از سوی دیگر اصلاح‌طلبان با نقد عملكرد جناح حاكم و ارائه چشم‌اندازی متفاوت و مقایسه‌ای از عملكرد دوران اصلاحات و دولت نهم تلاش می‌كنند تا با بازسازی جایگاه و نیروهای خود و جلب اعتماد قهركردگان از صندوق‌های رای و افراد خاموش جامعه به مصاف رقیب قدرتمند خود بروند و از امكان انتخابات برای تغییر وضعیت موجود و انجام اصلاحات استفاده كنند.

در این گیرودار انتخاباتی است كه هریك از طرفین (و ایضا نیروهای خارج از این دو) با تكیه بر عملكرد خود و گفتمانی خاص عرصه عمومی را صحنه چالش‌های فكری و سیاسی و انتقادی ساخته و راه آینده بهتر را به روی شهروندان برای تصمیم‌گیری باز می‌نمایند و در نهایت می‌توان انتظار داشت كه در سایه یك انتخابات آزاد با رای اكثریت مردم رئیس‌جمهور برگزیده و سكاندار قوه مجریه شود، و این از «بركات انتخابات» در نظام‌های مردم‌سالار است كه در هر مقطع انتخاباتی مردم از آن برخوردار می‌شوند.
هرچند هنوز معلوم نیست نامزد جناح حاكم در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده چه كسی است اما از قرائن و شواهد می‌توان دریافت كه آقای احمدی‌نژاد در پی آن است تا خود را به عنوان نامزد یگانه جناح حاكم اثبات كند و از پشتیبانی كامل نیروها و گروه‌های این جناح در انتخابات آتی بهره برد و از این رو تلاش دارد كه در سال آخر مسوولیتش دست به كارها و اقداماتی بزند تا شرایط محیطی و رای افراد را به نفع خود رقم زند و قطعا اگر انتخابات و نیاز به رای نبود هرگز نیازی به انجام این كارها نمی‌شد و این از «بركات انتخابات» است كه رئیس قوه مجریه را وا می‌دارد برای انتخاب مجدد دست به كارهایی بزند كه رای‌آور باشد! آقای احمدی‌نژاد با استفاده از امكانات و وضعیت منحصر به فردی كه دارد در این آخرین سال دولت نهم با درك اوضاع وخیم اجتماعی و اقتصادی ناشی از سیاست‌های اشتباه دولتش و اینكه اگر در همین شرایط وارد انتخابات شود شكست خواهد خورد، چراكه حتی بخش قابل توجهی از نیروها و گروه‌های اصولگرا از او حمایت و پشتیبانی نخواهند كرد، به ناگاه با یك چرخش كامل نسبت به سیاست‌های گذشته اقتصادی دولتش در عرصه داخلی و سیاست خارجی درصدد بازسازی وضعیت رای خود برآمده است. محتوای طرح تحول اقتصادی دولت و اجزای آن، كه به گونه‌ای از بازگشت دولت نهم به نظام اقتصادی بازار خبر می‌دهد و در تقابل كامل با شعارها و مدعاها و سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی دولت نهم از بدو روی كارآمدن تاكنون قرار دارد، شاهدی براین مدعاست. دولتی كه با شعار بردن درآمد نفت به سر سفره‌های مردم و عدالت محوری و بهبود معیشت و اقتصاد اقشار محروم و متوسط بر سر كار آمد و با افزایش بودجه عمومی و تثبیت قیمت‌ها و... وضعیت كنونی را رقم زده و اسباب نارضایتی اقشار وسیعی از مردم را فراهم آورده است می‌خواهد با یك دوربرگردان (همانند طرح اصلاح ترافیك تهران) به آزاد‌سازی قیمت حامل‌های انرژی و نقدی پرداخت كردن یارانه آنها بپردازد و اصلاح ساختار اقتصاد كشور را پی گیرد، و به همین شكل در عرصه سیاست خارجی نیز با یك دور برگردان از تنش‌زایی به تنش‌زدایی روی آورده و تلاش دارد تا با انجام برخی اقدامات فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از سیاست خارجی تهاجمی همین دولت را مهار و به ویژه آثار مخرب و هزینه‌زای ناشی از تحریم‌های اقتصادی را از روی دوش اقتصاد كشور ‌بردارد و راه‌های تنفسی بسته شده را باز نماید و به واقع از تغییر سیاست در عرصه سیاست خارجی برای تغییر در عرصه سیاست داخلی به نفع خود بهره‌برداری نماید.
اینكه آیا این اقدامات آقای احمدی‌نژاد به نتیجه مطلوب می‌رسد یا نه؟ محل بحث ما نیست و البته نویسنده امیدوار است به نتیجه برسد اما این نوع چرخش در مواضع و اقدام را باید از «بركات انتخابات» در جمهوری اسلامی ایران دانست و به همین دلیل بر ماست تا آنجا كه می‌توانیم از نهاد انتخابات پاسداری كنیم و نگذاریم این نهاد موضوعیت خود را در اداره كشور از دست دهد چرا كه تا وقتی این نهاد وجود دارد و دولت باید مشروعیت خود را از رای مردم بگیرد ناچار از انجام اقداماتی است كه رای و رضایت مردم را در پی داشته باشد و همین رای است كه حتی سرسخت‌ترین افراد و سیاست‌ها را اصلاح می‌كند و راز تداوم نظام‌های مردم‌سالار نیز در همین نكته كلیدی نهفته است. والبته اصلاح‌طلبان باید بدانند در میدانی كه رقیب همه گونه امكانات و قدرت مانور دارد و به راحتی می‌تواند با دست زدن به اقداماتی میزان رای‌آوری خود را افزایش دهد آسان نمی‌توان وارد شد و ورود به این میدان تمهیدات و مقتضیات و برنامه‌های ویژه‌ای را می‌طلبد و قطعا در انتخابات آینده نیرویی پیروز میدان انتخابات خواهد بود كه «بركات انتخابات» ی بیشتری را برای مردم عرضه كند و به نظر می‌رسد انتخابات آینده ریاست جمهوری نقطه عطف و سرنوشت‌سازی برای ایران و ایرانیان خواهد بود.

برگرفته از :http://mazrooei.ir/

چهارنوع مدیریت اقتصادی

مسئله مدیریت اقتصادی مهمترین نقش را در استفاده بهینه از منابع در اختیار ، ‌سازماندهی نیروی انسانی و ارائه محصول از سوی هر بنگاه اقتصادی و نهاد خدمت رسان دارد . اگر در ایران بخواهیم به اجمال شیوه مدیریت اقتصادی معمول را تقسیم و توصیف کنیم به « چهار نوع مدیریت اقتصادی » می توان اشاره کرد :

1- مدیریت اقتصادی در بخش دولتی : در این نوع مدیریت غالبا دغدغه ای برای تامین منابع وجود ندارد چراکه از طریق بودجه عمومی منابع در اختیار مدیر قرار می گیرد و بدلیل بوروکراسی حجیم دولتی شاخص های دقیقی برای اندازه گیری میزان کارآیی و اثربخشی و استفاده بهینه از منابع در اختیار وجود ندارد . در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه و روزمرگی است و به همین دلیل مشاهده می شود نسبت هزینه به فائده (محصول) بجای آنکه باافزایش بهره وری روندی کاهشی داشته باشد ، به عکس روندی افزایشی دارد و روزبروز بر حجم هزینه های دولت می افزاید و...
2- مدیریت اقتصادی در بخش عمومی : در این نوع مدیریت تامین درآمد و منابع یکی از دغدغه های اصلی اداره بنگاه را تشکیل می دهد ، چراکه بدون تامین منابع اداره بنگاه ممکن نیست ،از اینرو مدیریت ناچار از برنامه ریزی برای تامین منابع و هزینه آن از طریق چرخه تولید کالا و خدمات می باشد و به نسبتی که این چرخه خالی از دست اندازی به منابع بودجه عمومی و شرایط رانتی باشد بر کارآیی و اثر بخشی و استفاده بهینه از منابع در اداره بنگاه می افزاید . در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه – فائده است و به میزانی که بنگاه های این بخش استقلال مالی و اداری از دولت داشته باشند ناچار از کاهش هزینه و افزایش بهره وری و تولید برای ادامه حیات اقتصادی خواهد بود و در نتیجه مدیریت اقتصادی آینده نگر و دقیق و پاسخگویی را می طلبد .
3- مدیریت اقتصادی در بخش خصوصی : در این نوع مدیریت تامین سود حرف اول را می زند و اصل در ادراه بنگاه دستیابی به سودی معقول است و به همین دلیل برنامه ریزی برای تداوم چرخه تولید و فروش محصول از طریق تامین سرمایه و منابع و محاسبه دقیق هزینه ها راهنمای عمل مدیریت اقتصادی بنگاه در هر مقطع است . در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت هزینه – فائده با حاشیه سود انتظاری است و مدیریت اقتصادی بنگاه باید تمام تلاش و سعی خود را برای بهینه سازی استفاده از امکانات موجود و ارتقای بهره وری به منظور دستیابی به سود انتظاری بکار بندد و معیار سودآوری بنگاه شاخصی است که در هر مقطع کارآیی و اثربخشی و استفاده بهینه از منابع را اندازه می گیرد و به مدیر نمره می دهد و جایگاه اورا در قبولی یا ردی وادامه کار تعیین می کند .
4- مدیریت اقتصادی نهادهای مدنی و صنفی : در این نوع مدیریت انگیزه داوطلبانه افراد عضو حرف اول و آخر را می زند و چون تامین درآمد و منابع این بنگاهها داوطلبانه صورت می گیرد اداره بنگاه و ارائه محصولش در برابر انتظاراتی که اعضا (و افراد هدف ) دارند برنامه ریزی غلطانی را نیاز دارد . در مجموع این نوع مدیریت مبتنی بر مدیریت داوطلبانه با حداقل هزینه در برابر حداکثر خدمات دهی است و آنچه شاخص اندازه گیری اداره بهینه بنگاه است رضایت مندی اعضا ( وافراد هدف ) است که بازخورد آنرا می توان در افزایش اعضا و گسترش دامنه فعالیت این نوع از بنگاه ها شاهد بود .
بر پایه آنچه آمد در این « چهار نوع مدیریت اقتصادی » در ایران به جرئت می توان گفت که آسانترین آن مدیریت اقتصادی در بخش دولتی است و سخت ترینش در بخش خصوصی و نهادهای مدنی و صنفی ، و از آنجا که در ایران غلبه کامل با بخش دولتی است می توان نتیجه گرفت که ما بدترین وضعیت را بدلیل مدیریت اقتصادی در کشور داریم . اما نکته جالبتر اینکه مدیریت اقتصادی در نهادهای مدنی و صنفی که کمترین هزینه و بیشترین فائده را برای دولت و جامعه دارند و از اینرو در ادبیات اقتصادی از تعداد آنها در هر واحد ملی به عنوان شاخصی برای اندازه گیری میزان « سرمایه اجتماعی » استفاده می شود در کشور ما مورد کمترین توجه و حمایت از سوی حاکمیت است ، والبته تکلیف بخش خصوصی هم روشن است ! به نظر نویسنده اگر قرار است که کشور ما راه توسعه و رشد را بپیماید و به فردایی بهتر را برای ایران و ایرانی رقم زند جز ار طریق گذار از مدیریت اقتصادی در بخش دولتی به مدیریت اقتصادی در بخش خصوصی و نهادهای مدنی و صنفی ممکن نیست و همانگونه که در قانون برنامه چهارم توسعه آمده بود نگاه و سیاست های حاکمیت در این زمینه باید دگرگونی اساسی یابد و به ویژه آنکه نگاه دولت به بخش خصوصی و نهادهای مدنی و صنفی نباید نگاهی مبتنی بر رقابت باشد بلکه دولت باید اینها را به عنوان مکمل و همکار خود در پیمودن مسیر سخت و دشوار توسعه را بپذیرد و میدان فعالیت را به روی آنها گشاده دارد ، و از اینرو هرگونه برخورد محدود کننده دولت با نهادهای مدنی و صنفی با هر بهانه و دلیلی را باید یک گام ضد توسعه ای و به ضرر نهایی اقتصاد کشور به شمار آورد .

برگرفته از :http://mazrooei.ir/

فساد اداري در 180 كشور جهان

در تازه‌ترين گزارش سازمان شفافيت، بهترين رتبه در مبارزه با فساد اداري مشتركا نصيب دانمارك، فنلاند و زلاندنو شده و بدترين نمره به ميانمار و سومالي اختصاص يافته است. رتبه كشورهاي مهم خاورميانه به ترتيب از آن قطر، امارات، كويت، عربستان، ايران، يمن، ليبي، سوريه و عراق بوده است.

سازمان شفافیت بین‌الملل گزارش سال 2007 خود را درباره دامنه فساد مالی و اداری در کشورهای مختلف جهان منتشر كرد. این گزارش برای گستردگی فساد شاخص‌هایی را تدوین کرده و بر این اساس، کشورهای مختلف از نظر وجود میزان فساد مالی و اداری در هر یک از آنها رده‌بندی شده‌اند. در گزارش سال 2007، کشور دانمارک همراه با فنلاند و سنگاپور با شاخص عددی یک و بالاترين نمره از 10 يعني نمره 4/9 دارای کمترین میزان فساد دانسته شده‌اند و کشورهای برمه و سومالی، با شاخص‌های عددی 179 و نمره 4/1 از 10، در پایین‌ترین رده قرار دارند. این گزارش برای ایران شاخص عددی 131 و نمره 5/2 از 10 را محاسبه کرده است. شاخص نسبت داده شده به افغانستان 172 و نمره 8/1 است که این کشور را در کنار چاد و سودان قرار می‌دهد. سازمان شفافیت بین‌الملل از نظر گستردگی فساد مالی برای تاجیکستان شاخص 150 را تعیین کرده که هم‌رديف شاخص‌ مربوط به آذربایجان، بلاروس، قیرقیزستان، لیبریا و زیمبابوه است. در رده‌بندی کشورهای خاورمیانه، قطر با شاخص 32 دارای کمترین میزان فساد، و عراق با شاخص 178، دارای بیشترین میزان فساد مالی و اداری تشخیص داده شده است.
پس از قطر (با شاخص 32)، به ترتيب امارات‌متحده عربی (34)، بحرین (46)، عمان (53)، اردن (53)، کویت (60)، عربستان سعودی (79)، لبنان (99)، ایران (131)، یمن (131)، لیبی (131)، سوریه (138) و عراق (178) قرار دارند.
سازمان شفافیت بين‌الملل در گزارش خود می‌نویسد که از میان کشورهای منطقه که کنوانسیون سازمان ملل علیه فساد را امضا کرده‌اند، اردن، کویت، لیبی، قطر، امارات و یمن گام‌هایی اساسی در مبارزه با فساد برداشته‌اند، اما سایر کشورهای در این زمینه چندان موفق عمل نکرده‌اند. سازمان شفافیت بين‌الملل یک سازمان غير‌دولتي است که هدف خود را پیشبرد همکاری بين‌المللی برای ریشه کن کردن فساد مالی و اداری در کشورهای مختلف عنوان می‌کند. این سازمان در سال 1993 به عنوان یک سازمان غیردولتی در آلمان تاسیس شد و دارای یک‌صد شعبه در مناطق مختلف جهان است و گزارش‌هایی را در مورد گستردگی فساد مالی و اداری در مناطق مختلف جهان تهیه می‌کند. شفافیت بين‌الملل به خصوص این نظر را مردود می‌داند که ساختار اداری کشورهای پیشرفته در مقایسه با کشورهای در حال توسعه از سلامت بیشتری برخوردار است و در بررسی‌های سالانه خود، تمامی کشورها را مورد بررسی قرار می دهد. از سال 1995، سازمان شفافیت بين‌الملل «شاخص تشخیص فساد» (CPI) را بر اساس معیارهای یکسان برای رده‌بندی کشورهای مختلف از نظر سلامت و فساد مالی و اداری در هر سال تدوین و منتشر کرده است.
در کنار شاخص بانک جهانی در اندازه گیری فساد مالی و اداری، گزارش شفافیت بين‌الملل از مراجع قابل اعتنا در اين زمينه محسوب می‌شود.
در گزارش سال 2007 این سازمان، شاخص فساد مالی و اداری برای کشورهای سوئیس 7، کانادا 9، بریتانیا 12، آلمان 16، ژاپن 17، فرانسه 19، ایالات متحده 20، ترکیه 64، چین 72، هند 72 و روسیه 143 اعلام شده است.

سکوت خبری چرا ؟

قیمت و سهمیه بندی بنزین، نرخ بهره، متعه و انتخابات پیش رو و ده ها موضوع ریز و درشت دیگر ظاهراً مانع از آن شده است که به فاجعه ای که در محروم ترین استان کشور یعنی سیستان وبلوچستان و بخش هایی از هرمزگان رخ داده به نحو مناسبی پرداخته شود. شاید هم تعمدی در این سکوت نسبی خبری (با توجه به عمق و گستره فاجعه) وجود دارد. وقتی که از یک کشور و واحد ملی سخن می گوییم دقیقاً به این معناست که همه اجزا و مناطق آن کشور با هم کل واحدی را تشکیل می دهند و تفاوت های زبانی، مذهبی، نژادی و... نمی تواند توجیه کننده تبعیض و نابرابری باشد. اگرچه در همه دنیا میان مناطق مختلف کشورها تفاوت هایی وجود دارد، اما اصل اساسی کوشش بر کاهش و رفع تبعیض ها و نابرابری هاست و اینکه این نابرابری ها تا حدی کاهش یابد که قابل قبول یا حداقل قابل فهم باشد. اما وضعیت بلوچستان و جنوب غربی هرمزگان چنین نیست. امروز برحسب معیارهای جهانی، کشورهای توسعه یافته دارای شاخص توسعه انسانی بالای 8/0 و کشورهای با شاخص زیر 5/0 معرف مناطق توسعه انسانی پایین هستند. شاید در تعداد محدودی از کشورها بتوان وضعیتی را یافت که بخش مهمی از کشور با شاخص توسعه انسانی بالا و بخش مهمی نیز با شاخص توسعه انسانی بسیار پایین باشد و ایران از جمله این کشورهاست که شاخص توسعه انسانی در مناطق جنوبی بلوچستان قطعاً کمتر از 5/0 و در مناطق مرکزی و تهران بیشتر از 8/0 است. و این در حالی است که بخش مهمی از درآمدهای مردم این کشور از نفت است. نفتی که می بایست حداقل به طور مساوی و به صورت مشاع همه مردم از آن بهره مند باشند. هفت سال خشکسالی شدید در جنوب شرقی کشور، هنگامی که با توفان گونو (دیوانه) مواجه شد، طی اندک زمانی موجب بارش باران های زیادی شد که حتی بیش از میزان بارش یک سال منطقه است. خشکی زمین و مشخصات خاک شناسی آن موجب بروز سیل شد. تا اینجای کار کسی را نمی توان مسوول دانست، اما هنگامی که خانه های خشتی یکی پس از دیگری در برابر سیل از میان رفتند و باقیمانده آنها نیز به دلیل خیس شدن در ادامه فروخواهد نشست و جاده های ارتباطی قطع شده و کمک های ضروری و فوری و مورد نیاز مردم تامین نشود و بیماری های متعدد (به دلیل آب و هوای منطقه) مردم را تهدید کند و... این پرسش پیش می آید که چرا مسوولان محلی درصدد عادی جلوه دادن وضع هستند و مسوولان کشوری نیز سکوتی ناخوشایند را پیش ساخته اند؟
گرچه باید دعا کرد که هیچ کس مبتلا به این بلایای طبیعی نشود، اما هنگامی که رخ داد می توان اینگونه فاجعه ها را به فرصتی برای تجلی بخشیدن به اتحاد ملی و تقویت آن تبدیل کرد، تا افراد. مناطق بلادیده با تمام وجود حس کنند که همه مردم این کشور با آنان حس همدردی دارند و در هنگام نیاز به هر طریق کمک کار آنها خواهند بود. برعکس اگر قدر چنین فرصتی دانسته نشود، این وقایع موجب انفعال و دور شدن از اتحاد و یکپارچگی و احساس تبعیض بیشتر و از آن بدتر احساس اهمیت نداشتن می شود که آثار و عوارض بسیار ناخوشایندی را به همراه خواهد داشت.به عنوان یک اصل کلی مسوولان کشوری لزوماً نمی بایست به اخبار و تحلیل های دست اندرکاران محلی و منطقه ای اکتفا کنند. مسوولان محلی به دلایلی احتمالاً چنان که شایسته است به انعکاس واقعیت ها نمی پردازند. اگر اراده ای برای حل مسائل مردم آن منطقه بود، امروزه با شاخص های توسعه بسیار اندک در آنجا مواجه نبودیم.انصاف را باید رعایت کرد. چند سال پیش چادر مسجد ارک آتش گرفت. و تعدادی از هموطنان جان باختند، واکنش دست اندرکاران و هزینه هایی که آقایان به لحاظ حجم و سرعت برای آن کار کردند را مقایسه کنید با ابعاد چنین فاجعه ای انسانی که ده ها هزار کیلومتر مربع از کشور و ده ها هزار نفر از مردم را مشغول خود کرده است. فاجعه اخیر شاید این حسن ناخوشایند، را داشت که تفاوت های سطح زندگی مردم منطقه فاجعه دیده را با دیگر مناطق کشور نشان دهد، و برخی را از خواب غفلت بیدار کند، اما آیا ممکن است از این سطح هم فراتر رود و ماهیت مدیریت و سیاست های حاکم بر منطقه را نیز به چالش بکشد؟ خدا می داند.

 

نوشته : عباس عبدی                             برگرفته از سایت روزنامه شرق

ديپلماسي پينگ پنگ در روابط ايران و امريکا

پس از گذشت نزديک به چهار دهه از ابتکار عمل موفقيت آميز کاخ سفيد در ترميم روابط با جمهوري خلق چين و ظهور «ديپلماسي پينگ پنگ» در متن سياست خارجي امريکا اکنون زمزمه احياي اين گونه از ديپلماسي در مورد ايران به گوش مي رسد. جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده امريکا طي ربع قرن گذشته روابط سرد همراه با خصومت ورزي را تجربه کرده اند و انفعال سياست يک جانبه گراي کاخ سفيد عليه ايران، مقامات امريکايي را به سوي تعامل با جمهوري اسلامي سوق داده است. در واقع سير تحولات اخير در منطقه خاورميانه به گونه اي بوده است که از تشنج زدايي و سرانجام عادي سازي روابط تهران- واشنگتن به عنوان بهترين راه حل موجود براي پايان دادن به بحران هاي منطقه اي و در سطحي کلان تر تنش هاي بين المللي ياد مي شود. خروج نيروهاي امريکايي از بن بست عراق، موفقيت روند صلح اعراب - اسرائيل، برقراري و حفظ ثبات در افغانستان، مساله هسته اي و در بعد جهاني اجتناب از به سردي گراييدن روابط امريکا با روسيه و چين، همچنين پرهيز از بروز شکاف در جبهه کشورهاي آن سوي آتلانتيک از جمله اهدافي است که تحقق آنها همکاري تنگاتنگ تهران - واشنگتن را مي طلبد. پس از قطع روابط ديپلماتيک ايران- امريکا (1357) و جريان گروگانگيري اعضاي سفارت امريکا در تهران، معدود روابط غيرقابل اجتناب دو طرف به رفع بحران هاي حساس (از جمله آزادي گروگان ها و ماجراي ايران - کنترا) خلاصه شد. پس از روي کار آمدن دولت بوش با شعار مبارزه عليه تروريسم ابعاد تعاملي ايران- امريکا شکل تازه اي گرفت. هر چند دولت بوش ايران را در ليست کشورهاي حامي تروريسم قرار داد، اما پس از حذف طالبان در افغانستان- يکي از اعضاي محور شرارت - به همکاري با تهران متوسل شد. در حقيقت کنفرانس افغانستان که در سال 2003 برگزار شد، موفق ترين و قابل توجه ترين الگوي تعاملي ايران- امريکا پس از قطع روابط ديپلماتيک به شمار مي آيد. ايران با تاکيد بر نقش همسايگي و روابط کهن خود توانست مقامات افغانستان را به همکاري ترغيب کند. در حقيقت ايفاي نقش سازنده ايران در مورد همسايه شرقي خود به برقراري آرامش نسبي در اين کشور کمک کرد و ايالات متحده به کمک تهران از پروژه افغانستان تا حدودي سربلند بيرون آمد. شايد بتوان نمايش نفوذ تاثيرگذار ايران در افغانستان را نقطه عطف تغيير نگرش برخي مقامات امريکايي قلمداد کرد که به تدريج بر تعداد آنها افزوده شد. به عقيده آنها برقراري رابطه با تهران بر مبناي دستاوردهاي مثبت تجربه افغانستان ضمن جلوگيري از تنش هاي بيشتر در رابطه ايران - امريکا و پيامدهاي مخرب آن براي صلح و ثبات منطقه در پيشبرد سياست هاي منطقه اي واشنگتن نيز سهم بسزايي دارد. از همين رو بار ديگر توجه به مذاکره و هنر ديپلماسي در کانون توجه قرار گرفت که نمونه آن را مي توان در حمايت امريکا از مذاکرات هسته اي اتحاديه اروپا - ايران با چشم انداز پيوستن واشنگتن به اين گفت وگوها مشاهده کرد. اکنون بسياري از مقامات امريکايي و متحدان اروپايي کاخ سفيد بر اين باورند «آغازي نو با تهران» به سود ايالات متحده است.

هر چند کاخ سفيد نسبت به توصيه هاي مکرر براي احياي روابط سعي در حفظ موضع سرسختانه خود دارد، اما علائم ارسالي از واشنگتن و طيفي از ملاقات هاي علني و محرمانه از تمايل به ترسيم روابط حکايت دارد. هر چند عمق و گستردگي مشکلات في مابين ايران و ايالات متحده به بررسي هاي مبسوط و مذاکرات منسجم و درازمدت نياز دارد، اما اعلام آمادگي دو طرف براي مذاکره در خصوص شرايط عراق مي تواند يک نقطه شروع براي اين راه طولاني باشد. اين در حالي است که اخيراً ابعاد ديگر روابط تهران- واشنگتن نظير بعد ورزشي و فرهنگي نيز دستخوش تحولاتي شده است. برخي بر اين گمانند که نحوه عملکرد اخير امريکا در قبال ايران، سال هاي 1971 و رويکرد ديپلماتيک ريچارد نيکسون در قبال امپراتوري چين را تداعي مي کند که در ادبيات سياسي جهان به «ديپلماسي پينگ پنگ» معروف شد. در دوازدهم آوريل 1971 ايالات متحده طي اقدامي نادر براي اولين بار پس از روي کار آمدن حزب کمونيست مائو (1949) تيم پينگ پنگ خود را روانه چين کرد. هر چند اين اقدام در ظاهر ورزشي توجه ويژه محافل سياسي را برانگيخته نکرد، اما حتي پيشنهاددهندگان اين پروژه نيز از نتايج مثبت ديپلماتيک آن در حيرت فرورفتند. تعامل فرهنگي ورزشکاران دو کشور در جريان اين سفر چند روزه به اندازه اي تاثيرگذار بود که هفت ماه بعد، نيکسون، رئيس جمهور وقت امريکا، به پکن سفر کرد و عادي سازي روابط به گونه اي شکل گرفت که دور بعدي مسابقات پينگ پنگ با حضور تيم چين در امريکا برگزار شد. در واقع بهره مندي سياستگذاران امريکايي از پتانسيل مسابقات ورزشي در عرصه سياست موجب شد تاريک ترين روزهاي نيروهاي امريکايي در جنگ ويتنام به کمک چين به پايان برسد. در همين حال گسيل دانشجويان امريکايي به چين، بستر مناسب براي تبادل فرهنگي دوجانبه را فراهم کرد و در بطن اين تعاملات فرهنگي - ورزشي روابط ديپلماتيک و استراتژيک امريکا - چين احيا شد.

 ديپلماسي شاخه زيتون

در هفته اول ارديبهشت ماه خبر مذاکرات کميته المپيک امريکا با همتاي ايراني خود به منظور تبادل مربي، امکانات آموزشي و تکنولوژي ورزشي در راس اخبار قرار گرفت. اين در حالي است که تلاش امريکا براي کسب اعتبار - حداقل در سطح ورزشي - در جمهوري اسلامي ايران ديپلماسي پينگ پنگ نيکسون را در ذهن تداعي مي کند. البته ديدارهاي ورزشي ايران و امريکا بي سابقه نيست و تاکنون بارها تيم هاي کشتي و فوتبال دو کشور در مقابل هم قرار گرفته اند. اما آنچه جلب توجه مي کند رسميت بخشيدن به روابط ورزشي در زماني است که موضوع مذاکره به شکل جدي مطرح است. برخي بر اين گمانند که ديپلماسي پينگ پنگ در احياي روابط تهران- واشنگتن نقش پررنگي ايفا مي کند. اکنون محافل ورزشي امريکا برخلاف محافل تجاري چراغ سبز کاخ سفيد براي تعامل با ايران را دريافت کرده اند و اين اميد وجود دارد که «ديپلماسي شاخه زيتون» تيم هاي ورزشي در شکستن تابوي روابط اقتصادي و سياسي دوجانبه موثر باشد. رابرت فسولو مدير روابط بين الملل کميته المپيک ايالات متحده در جريان ملاقات با مقامات ايراني در شوراي المپيک آسيا در کويت گفت؛ «سطح روابط بين الملل امريکا به شدت سقوط کرده است و ما مي کوشيم حداقل در بعد فرهنگي اين روابط را احيا کنيم.»

وي تصريح کرد؛ اميدواريم اين رويکرد به بهبود جايگاه ما در جهان اسلام کمک کند. اين در حالي است که اين ابتکار عمل کميته المپيک امريکا پشتيباني کارن هاگز مدير بخش ديپلماسي وزارت امور خارجه امريکا در امور فرهنگ بين المللي را در اختيار دارد. علاوه بر جامعه ورزشي امريکا جامعه فرهنگي و دانشجويي آن نيز درصدد احياي روابط با ايران برآمده اند. اخيراًً در وب سايت شماري از دانشگاه هاي امريکا از جمله کالج کاليفرنيا براي تور مطالعاتي دانشجويان امريکايي در ايران نام نويسي مي شود. به عقيده تحليلگران بهره گيري از پتانسيل فرهنگي در ترميم روابط ايران- امريکا بسيار پراهميت است و ديپلماسي پينگ پنگ در اين زمينه کارساز خواهد بود.

برگرفته از :http://www.sharghnewspaper.ir

اقتصاد ايران و توصيه‌هاي صندوق بين‌المللي پول

اقتصاد ايران با وجود بهره‌مندي از درآمد بالاي نفت طي دو سال اخير و هزينهء بيش از 110 ميليارد دلار توسط دولت طي اين مدت همچنان با مشكلات
بسياري مثل نرخ نازل رشد اقتصادي، نرخ دو رقمي تورم و بيكاري، توزيع ناعادلانهء درآمد و شكاف طبقاتي و فقر، وابستگي كامل به درآمد نفت و اقتصاد دولتي رودرروست. از اين‌رو، صندوق بين‌المللي پول در آخرين گزارش تفصيلي خود دربارهء اقتصاد ايران بر سياست‌هاي تعديل ساختاري اقتصاد كلان ايران تاكيد كرده و اجراي اين سياست‌ها را براي دستيابي به رشد بالاي اقتصادي پايدار و كاهش نرخ تورم كاملاً ضروري دانسته است. صندوق بين‌المللي پول به طور مشخص اجراي اين سياست‌ها را پيشنهاد كرده است:
- تعديل در سياست‌هاي پولي، مالي و سياست‌هاي ارزي براي كاهش تورم كاملاً ضروري است.
- دولت بايد در سياست‌هاي خود در زمينهء كنترل و تثبيت قيمت‌ها، كنترل نرخ بهره و پرداخت يارانه‌ها_ به خصوص به بخش انرژي تجديدنظر كند.
- دولت برنامه‌هاي اصلاحات ساختاري از جمله خصوصي‌سازي را با قدرت ادامه دهد.

صندوق بين‌المللي پول در گزارش خود آورده است:«صندوق بين‌المللي پول دو سناريوي ميان مدت را براي اقتصاد ايران طراحي كرده است: يكي سناريوي بنيادين كه دولت به سياست‌هاي كنوني ادامه دهد و ديگري سناريوي فعال كه دولت ايران راهنمايي‌هاي صندوق را با سياست‌هاي خود تركيب كند. براساس سناريوي اول، رشد واقعي توليد ناخالص داخلي امسال(1386) به كم‌تر از چهار درصد خواهد رسيد و نرخ تورم نيز همچنان دو رقمي باقي خواهد ماند. كسري مالي بخش غيرنفتي از 4/20 درصد به كم‌تر از 4/17 درصد در ميان‌مدت كاهش خواهد يافت كه اين مساله با تصويب قانون ماليات بر ارزش افزوده و كاهش برداشت از حساب ذخيرهء ارزي عملي خواهد شد. تراز تجاري نيز در بخش زيادي از اين مدت مثبت خواهد بود، ولي مازاد تجاري در پايان اين مدت كاهش خواهد يافت. ميزان ذخاير ارزي خارجي تا سال 2011-2012 به كم‌تر از 9 ماه واردات خواهد رسيد. كاهش 10 دلاري قيمت هر بشكه نفت نيز موجب كاهش مازاد تجاري خواهد شد و اين رقم به چهاردرصد توليد ناخالص داخلي خواهد رسيد. تا پايان اين مدت ذخاير ارزي خارجي براي سه ماه كافي خواهد بود.»سناريوي فعال، مستلزم اعمال ابزارهاي مالي مضاعف تا سقف دو تا 5/3 درصد توليد ناخالص داخلي در ميان مدت است. براساس اين طرح، كسري بخش غيرنفتي از 5/18 درصد در سال 2008- 2007 به كم‌تر از 7/13 درصد در سال مالي 2011-2012 كاهش خواهد يافت.

هر چند در ايران، به ويژه از سوي جريان فكري سياسي محافظه‌كار و اقتدارگرا، نسبت به گزارش‌ها و توصيه‌هاي نهادهاي مالي و اقتصادي بين‌المللي همچون بانك جهاني و صندوق بين‌الملي پول نسبت به اقتصاد ايران همواره سوءظن و نظر وجود داشته و دارد و نوع اين گزارش‌ها را مرتبط با سياست‌هاي استكباري و سلطه‌جويانهء آمريكا و دول غربي تفسير و تعبير مي‌كنند، اما به نظر مي‌رسد كه در شرايط كنوني نقطه‌نظرها و توصيه‌هاي منتشره در گزارش صندوق بين‌المللي پول تفاوت چنداني با گزارش‌هاي برخي مراكز پژوهشي و تحقيقاتي زيرنظر برخي مخالفان تند و تيز اين نهاد و نهادهاي مشابه وجود ندارد.
دليل آن هم بسيار روشن است و آن اين كه وقتي از دريچهء علمي و كارشناسي و فارغ‌ از ديدگاه‌هاي فكري و سياسي به موضوعي مانند اقتصاد ايران پرداخت شود در نهايت به تحليل و راه‌هاي مشابه ختم مي‌شود و متاسفانه بايد گفت در گذشته و حال برخي با نگاه‌هاي عقيدتي و سياسي خاص و به منظور بهره‌گيري از فضاي سياسي و اجتماعي به نفع خود و با ايجاد گردوغبار راه را بر استفادهء اقتصاد ايران از تجربه‌هاي جهاني و نهادهايي كه ايران عضو آن‌هاست و هزينه به آن‌ها مي‌پردازد، بسته‌اند و با عناويني عوام‌پسند به رد و مقابله با گزارشات و اجرايي شدن توصيه‌هاي اين نهادهاي بين‌المللي در مورد اقتصاد ايران مي‌پردازند.

پيش‌تر بانك جهاني به ارايهء گزارشي كامل و دقيق از اقتصاد ايران پرداخته بود كه با عنوان «اقتصاد ايران از ديدگاه بانك جهاني; گذار ايران در تبديل ثروت نفت به توسعه» توسط احمد عظيمي بلوريان به فارسي ترجمه و سازمان بورس اوراق بهادار تهران آن را چاپ و منتشر كرد.اين گزارش كه توسط «گروه توسعهء اجتماعي و اقتصادي منطقهء خاورميانه و آفريقاي شمالي بانك جهاني» تهيه و به عنوان «سند بانك جهاني 30 آوريل 2003» انتشار عمومي يافته است يكي از بهترين گزارش‌هاي منتشره دربارهء «اقتصاد ايران» و چگونگي عبور از مشكلات روياروي اين اقتصاد است. سوگمندانه بايد تاكيد كرد به جاي برخورد علمي و كارشناسي با اين گزارش و بهره‌مندي از توصيه‌هاي آن براي اصلاح ساختار اقتصاد ايران با همان نگاه و شعارهاي كليشه‌اي مبتني بر سوءظن و نظر دولتمردان حاكم مواجه شده و راه‌به جايي نبرد. راقم اين سطور اميدوار است مسايل و مشكلات موجود باعث شود كه «اقتصاد ايران و توصيه‌هاي صندوق بين‌المللي پول» توسط دولتمردان حاكم جدي گرفته شود و همهء ما بدانيم كه استفاده از تجربه‌هاي بشري و جهاني راهگشاي اقتصاد ايران به سوي رشد و توسعه و حل مشكلات روياروي آن خواهد بود.
 برگرفته از :http://www.mazrooei.ir

پاسخی به احمدی نژاد در خصوص سیاست خارجی و معیشت

پاسخی به احمدی نژاد در خصوص سیاست خارجی و معیشت مردم

هر حکومتی و دولتی بطور همزمان متولی و مسئول اداره سیاسی و اقتصادی شهروندانش است.
ارتباط سیاست ومعیشت آنچنان وثیق ومستحکم است که هرگونه حرف وسخن وتصمیم واقدام سیاسی حکومتگران ودولتمردان بازتاب وما به ازای عینی خارجی (اقتصادی) پیدا می کند و بالعکس. بسی جای تعجب دارد که در برابر چنین گزاره بدیهی و تجربه شده ای، دولتمردی، آنهم در مقام شخص اول اجرایی کشور، برای توجیه وضعیت خراب و رکود اقتصادی ایجاد شده پس از استقرار دولت جدید و به منظور بستن دهان منتقدان اینگونه سخن بگوید:«آنها(رانت خواران) نمی آیند بگویند چرا منافع ما را در آنجا قطع کردید، بلکه می آیند در جای دیگری اشکال می کنند. مثلا می گویند چرا احمدی نژاد در نیویورک و سازمان ملل صحبت کرد؟! می گویند آقا اینها معادلات جهانی را و دیپلماسی را بلد نیستند و نمی توانند دوستان را حفظ کنند. یا می گویند که اینها (دولت) می خواهند کشور را به سمت جنگ ببرند. این ترفندها را به کار می برند والا نمی آیند بگویند که دولت احمدی نژاد به ما گیر داده و دارد رانت خواری ما را قطع می کند» یا «آخر این چه اقتصادی است که با چند سخنرانی به هم می ریزد» یا و....
در تاریخ انقلاب اسلامی هیچ نامزد ریاست جمهوری به اندازه آقای احمدی نژاد شعارهای «معیشتی» نداده است،
و هیچ دولتی نیز همانند دولت ایشان بر این پایه شکل نگرفته است، و البته هیچ شرایط و امکانی نیز همچون این دولت (حاکمیت کاملا یکپارچه و یکدست) برای تحقق این شعارهاوجود نداشته است، اما سئوالی که امروز به جد و با توجه به رفتار این دولت در عرصه سیاست داخلی و خارجی بروز و ظهور یافته است اینکه چقدر سیاست های این دولت، به ویژه در عرصه سیاست خارجی با بهبود معیشت مردم و اقتصاد کشور همساز و همراه است؟
این از بدیهیات امروز جهان است که اقتصاد کشورها جز در سایه داد و ستد با یکدیگر جریان نمی یابد و رشد و توسعه پیدانمی کند. امروز نظامی موفق به پیشبرد توسعه اقتصادی و بهبود معیشت مردمش است که در تعاملی مثبت و فعال با دیگر کشورها عمل کند و تا حد امکان هزینه ریسک اقتصادی اش را پایین آورده و حداکثر استفاده را از امکانات و سرمایه جهانی ببرد. دولت خاتمی با دریافت این واقعیت سیاست خارجی خود را بر اصل «تنش زدایی» قرار داد و همزمان با بستر سازی های لازم حقوقی و نهادی در داخل توانست هزینه ریسک اقتصادی کشور را پایین آورده و جریان ورودسرمایه خارجی را به ایران دامن زند. گزارش عملکرد اقتصادی دولت خاتمی و دستیابی به نرخ رشد اقتصادی بالا و افزایش درآمد سرانه ایرانیان از 1800 دلار در سال 76 به 2300 دلار در سال 1383 به خوبی حاکی از موفقیت این دولت و ارتباط تنگاتنگ «سیاست خارجی و معیشت مردم» است. اما از زمان روی کارآمدن دولت جدید گویا اصل در سیاست خارجی بر «تنش زایی» قرار گرفته و همه مواضع و گفته های رئیس دولت و تیم همراهش بر این پایه استوارشده است، خوب نتیجه اش در عرصه اقتصادی بازتاب یافته که سقوط شاخص بورس و رکود در کلیه بازارها و خرابی اقتصاد نشانه های بارز آن است. جالب آنکه حتی رسانه های محافظه کار که به تبعات سخنان و مواضع رئیس دولت آشنایند از تیتر و بازتاب دادن برخی سخنان او در عرصه سیاست خارجی خودداری می کنند. بطور مثال می توان به سخنان آقای احمدی نژاد در رابطه با حذف و نابودی اسرائیل اشاره کرد که رسانه های اصولگرا نه تنها به انعکاس دقیق سخنان ایشان نپرداختند بلکه در سعی در ماله کشی و رفوی فراوان این سخنان کردند.
درباره نوع روابط سیاسی و اقتصادی ایران با جهان بسیار سخن می توان گفت و اینکه چرا در گذشته و حال کشور ما نتوانسته است آنچنان که باید و شایسته است از این روابط برای بهبود اقتصاد و معیشت مردم ایران بهره برداری کند. فقط برای نمونه می توان اشاره کرد که جریان گردش مالی صنعت گردشگری در دنیا هرساله حداقل 500 میلیارد دلار است اما سهم ما با همه جاذبه های و ویژگی های توریستی و فرهنگی که داریم رقمی حدود 500 میلیون دلار (یک هزارم درصد)! و این در حالی است که در بغل گوش ما در کشور ترکیه حداقل سالی ده میلیارد دلار از گردشگری درآمد دارد. براستی چرا کشور ما که با دو مشکل اساسی بیکاری و فقر دست و پنجه نرم می کند نمی تواند به سهم مناسب خود در صنعت گردشگری دنیا دست یابد؟ جواب این سئوال و دیگر پرسشهای مشابه را باید در نوع سیاست خارجی و روابط سیاسی و اقتصادی کشورمان با دنیا چیست و طبیعی می نماید تا زمانی که مسئولان اداره کشور به این دو مقوله نگاه یکسان و معقول نداشته باشند وضع رو به بهبود نخواهد رفت.
اداره اقتصاد کشور و ساماندهی معیشت مردم نیاز به آرامش و ثبات و امنیت در عرصه داخلی و خارجی دارد. امروزه صحنه جهانی به گونه ای است که جریان سرمایه و سرمایه گذاری راه خود را می جوید و محیط مساعد خود را می یابد. اگر سرمایه گذاران محیط ایران را مطلوب خود نیابند براحتی راهی دیگر سرزمین ها می شوند و منتظر فرمان دولت ها نمی مانند. آنها به قدر کافی از دانش و توانایی برخورد با شرایط برخوردارند. این دولت ها هستند که باید هوای کار خود را داشته باشند و برای بهره گیری از سرمایه و سرمایه گذاران فضای کسب و کار مساعد بسازند. دولت احمدی نژاد اگر در پی تحقق وعده های خود مبنی بر بهبود معیشت مردم و اقتصاد کشور است باید دولتمردانش کمتر حرف بزنند، و آنگاه که سخن می گویند گزیده و سنجیده و آرامش بخش و تنش زدا سخن بگویند. مواضع و سخنانی که بیشترین هزینه و کمترین فائده را در عرصه خارجی برای ایران در پی داشته باشد نه تنها هیچگونه کمکی به «معیشت مردم» نمی کند بلکه اوضاع را از اینکه هست بدتر می کند.
امروز «سیاست خارجی و معیشت مردم» آنچنان در هم تنیده است که هر گونه موضعی در این باره آثارش را به تدریج در سفره مردم میگذارد. دولتمردانی که ادعای بیشترین تماس را با شهروندان دارند می توانند از آنها در این باره بپرسند، و بپرسند که پس از استقرار دولت جدید وضعیت اقتصادی مردم چگونه شده است؟ در کوتاه مدت بسیار حرفها و شعارها می توان زد اما در میان مدت مردم به سفره هاشان نگاه خواهند کرد، آیا دولت جدید فکر آنجا را کرده است؟ مشفقانه یادآور می شویم که جز با «سیاست خارجی» تنش زدا و تعامل مثبت با جهان نمی توان «معیشت مردم» را بهبود بخشید.

منبع :

http://mazrooei.ir/ 

حاشيه بيانات اخير آقاي رئيس جمهور در باره سياستهاي جمعيتي در ايران

در حاشيه بيانات اخير آقاي رئيس جمهور در باره سياستهاي جمعيتي در ايران

يک فيلسوف آلماني گفته تاريخ تکرار مي شود.  ديگري اضافه کرده که اگر اينطور باشد ظهور اول آن در قالب تراژدي و ظهور دوم  آن بصورت کمدي است.  حالا بعد از تراژدي سياستهاي جمعيتي دولت آقاي مير حسين موسوي که تنظيم خانواده را توطئه اي استعماري و سياستي ضد انقلابي مي دانستند و انفجار جمعيتي را به ارمغان آوردند که هنوز کمر اقتصاد مملکت از نيازهاي نسل جوان محصول آن راست نشده؛ و بعد از تصحيحات و سياستهاي جمعيتي عاقلانه دولتهاي رفسنجاني و خاتمي، چشممان به کمدي آقاي احمدي نژاد روشن که همان حرفهائي را که آثار فاجعه بار آنرا يکبار تجربه کرده ايم  تکرار مي کنند.  حديثي داريم که مومن از يک سوراخ دو بار گزيده نميشود. حديث هم بکنار، هر موجود زنده اي که از يک جا لطمه مي خورد ديگر "شرطي" مي شود و حواسش را جمع مي کند تکرار نشود.    

آقاي رئيس جمهور مي گويند کشورهاي غربي چون خودشان جمعيت در حال نزول دارند چشم ديدن روند فزاينده جمعيتي ما را ندارند واز افزايش اقتدار ما مي ترسند، مي خواهند ما را به سياستهائي مانند "دو فرزند کافي است" متمايل کنند.  بر اين استدلال دو انتقاد وارد است.  اول اينکه فقط کشورهاي اروپائي يا غربي نيستند که که رشد جمعيتشان کند شده؛ هر کشوري که رشد مي کند و مردمش مرفه و فرهيخته مي شوند (بخوانيد: با سواد مي شوند، بهداشت و درمان و بيمه شان تامين مي شود، و حتي طبقات به اصطلاح "آسيب پذير"شان هم آينده مطمئني پيدا مي کنند) لاجرم از فرزند بسيار داشتن رويگردان مي شوند و رشد جمعيتشان پائين مي آيد.  اين اگر مشکل است (که بايد گفت "اللهم ارزقنا!") تنها مشکل غرب نيست. ژاپن شرقي هم اين مشکل را دارد، مالزي مسلمان که در حال پيوستن به دنياي پيشرفته است هم رشد جمعيتش کند شده.  مثال بارز ديگرش دو بخش جمعيت فلسطيني است که يکي ساکن اسرائيل است و ديگري در اراضي اشغالي بعد از جنگ ۱۹۶۷ زندگي مي کند.  آمار نشان مي دهد که آن گروهي که در اقتصاد اسرائيل جذب شده و رفاهي" نسبي" دارد رشد جمعيتش بطور محسوس از گروه  فلسطيني محروم کمتر است.  نمونهً ديگرش آزمايشي است که چندي پيش در سريلانکا انجام دادند: دو روستاي کاملاً همانند را انتخاب کردند،  براي يکي درمانگاه و مدرسه و براي مادرهاي آبستن آموزش بهداشت بارداري و تغذيه فراهم کردند، وسائل جلوگيري از بارداري را هم در اختيارشان قرار دادند. ولي براي ديگري هيچکدام از اينها را تهيه نکردند. فقط چند متد ابتدائي تنظيم خانواده را آموزش دادند و لوازمش را هم برايگان پخش کردند.  ديدند در دهکده اول که خانواده ها فهميدند همان يکي دو فرزند اولشان از سوَ تغذيه وعفونتهاي معمول نوزادان تلف نخواهند شد و بعد هم مدرسه مي روند، آينده اي دارند، خودشان از داشتن فرزندان بيشتر خودداري کردند و در نتيجه رشد جمعيتي دهکده داراي شرايط بهداشتي و آموزشي ابتدائي افت محسوسي پيدا کرد.  در کشور خودمان هم مي بينيد که طبقات متوسط که امکانات بيشتري دارند نسبت به طبقات کم درآمد فرزندان کمتري دارند.  اصلاً رشد و توسعه اقتصادي کندي رشد جمعيت بدنبال مي آورد، اين بقدري محسوس است که برخي ظرفاي رشته هاي جمعيت شناسي و جامعه شناسي رشد شعار "توسعه اقتصادي بهترين متد جلوگيري از بار داري است" را مطرح کرده اند. البته شواهد مثال و ارقام و آمار در اين مورد بسيار است.  ولي مسئله بقدري بديهي است که نياز به تبيين بيشتر ندارد و اگر نبود بيانات شگفت انگيز آقاي احمدي نژاد همين قدر توضيح هم لازم نبود.  خلاصه اينکه افت جمعيت شرقي و غربي نمي شناسد و تابع رشد اقتصادي و رفاه عمومي است.   

اين ما را به ايراد دوم سخنان آقاي رئيس جمهور مي رساند.  اقتدار سياسي و نيروي نظامي در دنيائي که در آن زندگي مي کنيم در درجه اول مرهون همان رشد، توسعه، و رفاه اقتصادي است نه جمعيت.  اگر تراکم جمعيت  پيروزي نظامي بدنبال مي آورد که بايد چين تايوان را، و اعراب اسرائيل را مدتها قبل با خاک يکسان کرده باشند؛ بياد داشته باشيم که حتي در اوج پروپاگانداي مائوتسه تنگ در باره "غرق کردن دشمن در درياي مسلح خلق" و "بقاي چين بعد از مبادله هسته اي به لحاظ جمعيت کثير آن" هم کسي  روي اين بلوفها حسابي باز نکرد و تنها در دهه اخيراست که ارتش سريعا به روز شونده چين که محصول شکوفائي اقتصاد آنست نگاه ها را به خود معطوف کرده.  

سر انجام، اگر افزايش جمعيت به هر بهائي، حتي تحويل دادن توده هاي جوان ،بيسواد، و بيکار به جامعه جهاني افتخار است که بايد مباهي و مبتهج باشيم که مازاد جمعيتي کشورهاي فقير آسيائي، آفريقائي، و آمريکاي جنوبي هر خطري را به جان مي خرند تا در کشورهاي پيشرفته که از کاهش جمعيت "رنج" مي برند کمر شکن ترين و تحقير آميزترين کارها را انجام دهند.  آنها که ميخواهند با اين سياستها افتخار ملي بيافرينند بدانند که افتخاري در پيوستن به سيل مهاجران فلکزده جهان سوم بسوي سواحل اروپا، آمريکا و ژاپن (و ساير کشور هائي که از اين نوع افتخارات براي خود نتراشيده اند) نبوده و نخواهد بود.  

 خلاصه سخن از تشويق يک جامعه مرفه به داشتن فرزندان بيشتر يک حرف است و ترغيب افزايش جمعيت در يک جامعه جوان در حال رشد و در گير با هزار مشکل اقتصادي و اجتماعي، از جمله کمبود شديد امکانات آموزشي و شغلي ، آنهم به عنوان سلاحي استراتژيک براي خود نمائي در صحنه بين المللي حرفي ديگر.  اسلحه انفجار جمعيت را بر شقيقه خود گذاشتن و تهديد ديگران به کشيدن ماشه آن از تکرار تراژدي تاريخ غم انگيز تر و از تکرار کمدي آن مضحک تراست.